امام عبد القاهر تقرير كرده ، مورد اشكال است ، و آن اشكال اين است كه آنچه وى بيان داشته در هر مبتدايى درست نمىآيد . و همانا زيبنده مبتدايى است كه خبر آن وصفى مقتضى ستايش ، و يا نكوهش و پذيراى مبالغه باشد ، و آن مبالغه معنايى به موصوف ببخشد ، و در ميان انواع مبتدا ، مبتدايى وجود دارد كه خلاف آن نوع مبتداست . پس اينكه مىگوييم : « زيد قائم » ( - زيد ايستاده است ) در وصف زيد به قيام خصوصيّتى نمىيابيم كه به واسطه آن ، زيد از ديگران ممتاز باشد ؛ زيرا قيام در صورتى كه مقصود از آن ضدّ قعود باشد ، هركسى به آن متّصف مىشود ، و پذيراى مبالغهاى نيست ، و نه از صفات مدح يا ذمّ است ، و نه از اوصافى است كه موصوف به آن به درجهاى برسد كه تنها آن موصوف ، نه موصوف ديگر به آن متّصف گردد ، و اين مطلب ، چنان است كه ملاحظه مىكنى ؛ حال ، اگر قاضى - رحمه اللّه - انواع خاصّى از مبتدا را اراده كرده باشد ، كلام او وجهى دارد ، و اگر مقصودش مطلق مبتدا باشد ، نظرش داراى اشكال است ، و سبب اعتقاد وى به حسن حذف مبتدا ، نامعلوم است ؛ و اللّه اعلم .
و از ظاهر قول قاضى - رحمه اللّه - برمىآيد كه وى نوع خاصّى از انواع مبتدا را اراده كرده ؛ زيرا وى گفته است : « . . . حذف في الحالة الّتى ينبغى أن يحذف فيها « 5 » . . . » پس وى مبتدا را محدود نموده و تعميم نداده است ، و بنابراين ، نظر وى ، در مورد مبتداى خاصّ مورد اشكال نيست .
و از موارد حذف مبتدا به دليلى غير اين دليل ، گفتار خداى - عزّ و جلّ - است :
« سُورَةٌ أَنْزَلْناها
« 1 »
»
يعنى هذه سورة ، و قول خداى - تعالى - :
« طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ
« 2 »
»
و اين حذف عكس حذف آيه اوّل است ، پس در اين آيه خبر حذف شده ، و تقدير چنين است : « طاعة و قول معروف امثل » ( - فرمانبردارى و گفتار نيك بهتر است ) و ممكن است ، حذف آن از باب حذف مبتدا باشد ، و بنابراين تقدير آن : « امثل قولنا طاعة و قول معروف » ( - بهترين گفتار ما اظهار طاعت و گفتار نيك است ) ، و يا انواع تقدير مناسب ديگر است ، و اللّه اعلم .
و مشكل مهمّ در باب حذف ، قرائت
« قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ
« 3 »
»
با اسقاط تنوين لفظا و تقديرا « 4 » است . و گاهى مبتدا را كلمهاى كه اشاره به آن دارد ( ضمير ) مقدّر مىگيرند ، چنانكه در اين آيه گفته شده كه معناى آيه « هو عزير بن اللّه » است ، و گاهى خبر را مقدّر مىگيرند همانطور
هامش
( 1 ) - سورة النور ؛ 24 ، آيه 1 .
( 2 ) - سورة القتال ؛ 47 ، آيه 21 .
( 5 ) براى ترجمه آن جمله ر ك : ص 266 س 19 .
( 3 ) - سورة التوبة ؛ 9 ، آيه 30 .
( 4 ) - آن قرائت ، قرائت ابن كثير ، و نافع ، و ابو عمرو است ، ( القرطبى ، ج 8 ص 116 ) .