تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
و امّا طباق لفظى : طباق لفظى در قول خداى - تعالى - : « يأمر » و « ينهى » واقع شده است . و مقابله : « 1 » در قول خداى - سبحانه - :
« بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى »
با قول او : « الفحشاء و المنكر و البغى » تحقق يافته است ، و خداوند سه موضوع را مقابل سه موضوع قرار داده و سه موضوع دوم مخالف سه موضوع اوّل است . و حسن نسق : و آن در ترتيب عطف برخى از جمله‌ها بر برخى ديگر بر وجه شايسته است ، زيرا عدل مقدم شده و احسان بر آن عطف گرديده ، به سبب آنكه عدالت واجب ، و احسان امرى افزون بر قدر واجب مىباشد ،
« وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى »
بر
« الْإِحْسانِ »
عطف شده زيرا احسان معنايى عام ،
« وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى »
معنايى خاصّ است ، پس گويى اين خاص نوعى از آن جنس عام است ، آنگاه خداى - سبحانه - جمله امر را مقدّم آورده و جمله نهى را بر آن عطف نموده و جمله‌هاى متضمّن امر و نهى را به گونه‌اى مرتب آورده كه آنچه واجب است مؤخّر باشد . مقدّم نشده ، و آنچه واجب است مقدّم شود مؤخّر نگرديده ، و در نتيجه حسن ترتيب به حسن نسق مقرون شده است . و اما تسهيم : از آن جهت است كه صدر كلام بر ذيل آن دلالت دارد چنان‌كه صدر بيت شعر بر عجز آن دلالت دارد . و امّا حسن بيان : به سبب آن است كه هركس عبارت آيه را بشنود در فهم معناى آن درنگ نمىكند ؛ زيرا لفظ آن از تعقيد خالى است ، و به نزديكترين و ساده‌ترين روش بر معنى دلالت دارد ، و تيزهوش و كودن ، و وارد به فنّ بيان و ناوارد در فهم آن يكسانند ، و امّا ائتلاف لفظ با معنى : سبب آن اين است كه هيچ لفظى شايستگى ندارد جانشين الفاظ آن گردد . و امّا مساوات : سبب تحقّق مساوات آن است كه الفاظ كلام قالبهايى براى معانى آن ، نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن است . و امّا تمكين فاصله : براى آن است كه بخش پايانى آيه در جايگاه خود قرار گرفته و معناى آن مربوط به ما قبل خود تا اول آيه است ؛ زيرا موعظه جز بعد از بيان تكليف با امر و نهى ، نيكو نيست ، پس همانا تحقّق وعد و وعيد مترتّب بر فرمانبردارى امر و نهى و مخالفت آن است . و تذكّر پس از موعظه تحقّق مىيابد . و امّا ايجاز : ايجاز آيه ، عبارت از دلالت الفاظ كم آن بر معانى بسيار است ، الفاظى كه متضمّن
هامش
( 1 ) آنچه مؤلّف در اينجا زير عنوان « مقابله » از محسّنات آيه آورده ، در « تحرير » همين باب ( ص 466 ) طباق معنوى دانسته است .