كه اختصار با عدول از لفظ اصلى معنى به لفظ ارادف و مانند آن ، تحقّق يابد ، و يا با تغيير لفظ اصلى معنى به لفظ مستعار و غير آن باشد .
اين تعريف اصطلاحى مخصوص ايجاز ، و از نوع تعرف به « رسم » است . و تعريف لغوى عمومى آن مىآيد .
مثال ايجاز آن است كه سخنور داستانى را در كلماتى اندك بيان نمايد ؛ بهطورىكه اگر كسانى كه در سطح بلاغت وى نيستند آن داستان را بيان مىكردند الفاظى بيشتر از الفاظ وى مىآوردند ، و از شروط ايجاز آن است كه سخن در مظهر اشاره - كه وصف و تعريف آن گذشت - ظاهر نشود . و بيشتر داستانهاى قرآن كريم از اين قبيل ايجاز است ، مانند داستان موسى ( ع ) در سوره « طه » كه همانا معانى آن در الفاظ معناى حقيقى كامل ، و بدون حذف و بدون تبديل به لفظ اشاره ، و ارادف ، و تمثيل بيان شده است ، و همه محتواى داستان در پوشش الفاظ آن قرار گرفته است ، اين است آنچه پيشينيان در تعريف ايجاز تقرير كردهاند .
و به عقيده من ايجاز بر دو قسم است ؛ حقيقى و مجازى . ايجاز حقيقى را بر نام ايجاز باقى گذاشتهاند ، و هر نوع از انواع ايجاز مجازى را نامى خاصّ و مناسب با اشتقاق آن نوع نهادهاند ، پس مجاز نوعى ايجاز است ، و در نتيجه هر مجازى ايجاز است ، و عكس آن صادق نيست . و مجاز عبارت است از حذف برخى از اجزاى كلام ؛ و سبب آن يا دلالت باقى اجزاى كلام بر محذوف و يا وجود قرينهاى است كه موجب بىنيازى از آن گرديده است . مثال اوّل « و أسأل القرية « 1 » » و مثال دوم
« حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ
« 2 »
»
، و مانند آن است .
و ارداف و تمثيل ايجاز است و كلام با آن دو با غير الفاظ معناى حقيقى وضعى تشكيل مىشود . و اشاره ايجاز نه مجاز است : زيرا الفاظ اشاره الفاظ معناى حقيقى و يا ناظر به معناى حقيقى بر وجهى پوشيده است ، و به سبب معنايى كه به اشاره بر آن دلالت دارد از معناى حقيقى نقل نشده است ؛ جز اينكه لفظها مختصر شده و اندك آن دلالت بر معانى فراوان دارد .
و آنچه نخست به رشته تحرير درآوردم از گفتار پيشينيان ، ايجاز حقيقى است ، حال اگر گفته شود : « در صورتى كه مجاز نوعى ايجاز است روا باشد كه هر قسم از اقسام مجاز ايجاز ناميده شود » جواب گويم : « نامها عبارتهايى است كه به آن صاحب نام شناخته مىشود . كسى كه نوعى را به نام جنس آن بخواند ، آن نوع را بر وجه كامل معرّفى ننموده است ، پس اگر انسان را به حيوان معرّفى
هامش
( 1 ) - نگاه كن به : ص 257 همين كتاب .
( 2 ) - سورة ص ؛ 38 ، آيه 32 .