و مجاز بر سه قسم است : مجاز در اثبات ، مجاز در مثبت ، و مجاز در هر دو مثال اول قول خداى - تعالى - است :
« وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً
« 1 »
»
، و قول خداى - تعالى - :
« وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
« 2 »
»
و قول خداى - سبحانه - :
« تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ
« 3 »
»
، پس اين افعال در اين موارد به غير فاعل واقعى آنها منسوب شده است ؛ زيرا « آيات » علم ( ايمان ) به وجود نمىآورد ، و نه زمين بارهاى سنگين خود را بيرون مىاندازد و نه درخت نخل ميوه خود را مىدهد .
و از آن قسم است گفتار شاعر « 4 » :
« أشاب الصغير و افنى الكبي * ر كرّ الغداة و مرّ العشىّ »
پس در اثبات فعل « پير ساختن » براى « كرّ الغداة » ، درحالىكه در حقيقت آن ، فعل خداى - سبحانه - است ، مجاز صورت گرفته است ، و از اين قبيل است : قول عرب : « نهارك صائم و ليلك قائم »
و قاعده كلّى مجاز در اثبات آن است كه يك چيز به غير آنچه ذاتا به آن منسوب است ، نسبت داده شود .
امّا مثال قسمى كه مجاز در مثبت نه در اثبات واقع شده قول خداى - تعالى - است :
« فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها
« 5 »
»
كه خداوند سبزى زمين و شادابى آن را به سبب ( خرمى و سرسبزى ) روييدنيها و گلهايش ، حيات قرار داده است ، بنابراين مجاز داخل در قسم « مثبت » است ، امّا اثبات ( فعل احياء ) ، پس حقيقت آن فعل از سوى خداوند است ، زيرا فاعل آن خداى - تعالى - است .
و مثال قسمى كه مجاز در اثبات ، و مثبت با هم تحقّقيافته گفتارى است كه به مردى گويى : « أحيتني رؤيتك » و مقصود تو « سرّتنى رؤيتك » است ، پس مسرّت ، حيات قرار داده شده ، و آن مجاز در مثبت است ، و به رؤيت منسوب گرديده ، و آن مجاز در اثبات است .
هامش
( 1 ) - سورة الانفال ؛ 8 ، آيه 2 .
( 2 ) - سورة الزّلزلة ؛ 99 ، آيه 2 .
( 3 ) - سورة ابراهيم ؛ 14 ، آيه 25 .
( 4 ) - آن بيت از « الصّلتان العبدى » است ، و او قثم بن خبيئة بن عبد القيس ، شاعرى معروف است ، وى معاصر جرير و فرزدق بوده و ميان آن دو قضاوت مىكرده است ، نقل باختصار از « معاهد التنصيص » ج 1 ص 73 و 74 ، چاپ « مطبعة السّعادة » و « الكامل » مبرّد ، ج 2 ص 540 ، و آن يكى از ابياتى است كه بيت اوّل آن اين است :« أرى امة شهرت سيفا * و قد زيد فى سوطها الاصبحى »( 5 ) - سورة فاطر ؛ 35 ، آيه 9 .