باب مجاز « 1 »
مجاز خلاف حقيقت است ، و كلمه « حقيقة » فعيلة ، به معناى « مفعولة » و از فعل « احقّ الامر يحقّه » است كه به معناى « أثبته » ( - آن را ثابت كرد ) مىباشد ، و يا از حقّقته است ، كه آن در وقتى است كه از وجود چيزى در موضع يقين باشى . و چرا خلاف مجاز حقيقت ناميده شد ؛ زيرا حقيقت چيزى ثابت شده و معلوم با برهان است . و صيغه مجاز بر وزن « مفعل » از « جاز الشىء يجوزه » است ، و آن وقتى است كه از چيزى گذشته باشد ، پس هرگاه لفظى از معنايى كه مقتضاى وضع لغوى آن است عدول كند به وصف مجاز متّصف مىشود ؛ بنابراين كه اهل زبان يا لغويان آن را از محل اصلى خود گذرانيدهاند يا آن لفظ از مكان وضع اوّلى خودش گذشته است .
و لفظ جز با داشتن دو شرط مجاز نمىگردد ؛ نخست اينكه از معناى وضع اوّلى منقول باشد ، و با اين شرط از مشترك و از كذب « كه در آن ادّعاى مجاز شده جدا مىگردد » و شرط دوم اينكه مجاز به سبب مناسبت ميان معناى اصل و فرع صورت گرفته باشد ، و به همين جهت ، اعلام منقول به وصف مجاز موصوف نمىشوند ؛ مثل اينكه مردى را « حجر » نام نهى ، و گفته شود كه آن مجاز است » « هرچند حجر را براى معناى إنسان نقل كردهاى ، و ليكن آن نقل ، بدون مناسبت است ؛ زيرا مناسبتى ميان حقيقت حجر و حقيقت انسان وجود ندارد » و هرگاه اين دو شرط در لفظى تحقّق يافت ، آن لفظ مجاز است ، و اين كلام ، نقل عبارت « فخر الدين بن الخطيب » دربارهء مجاز است « 2 » ، و گفتار وى در تعريف استعاره گذشت كه استعاره عبارت است از « جعل الشيء الشيء للمبالغة فى التشبيه كقولك لقيت اسدا و أنت تعنى أنّك لقيت شجاعا ( براى ترجمه آن عبارت ر ك : ص 123 س 10 - 11 . ) » و اختلافى نيست كه استعاره با وجود اختلاف اقسامش مجاز است ، و او در اينجا گفته است كه چيزى از كلام جز با احراز دو شرط گذشته مجاز نيست ، و حال آنكه يكى از آن دو شرط كه آن نقل است ، در اين استعاره مفقود است پس در آن مطلب تأمل كن ، مگر اينكه - خدايا ! - فخر الدين بر وفق نظر كسى عمل كرده كه گفته : مجاز دو مجاز است ، مجاز استعاره و مجاز حذف ( و دو شرط وى كه تحقّق صحّت مجاز بر آنها توقّف دارد ، در اين دو قسم مجاز ، معتبر نباشد « 3 » )
هامش
( 1 ) - منابع بحث اين باب : الكتاب سيبويه ، ج 1 ص 169 ، العمدة ، ج 1 ص 177 ، الصّناعتين ص 268 ، اسرار البلاغة ص 330 ، دلائل الاعجاز ص 52 ، المفتاح 192 ، الايضاح ، ج 5 ص 34 ، خزانة ابن حجّة ص 396 ، بلوغ الأرب ص 209 ، الطراز ص 13 .
( 2 ) - نقل باختصار از نهاية الايجاز فى دراية الاعجاز ص 46 - 47 .
( 3 ) - اين عبارت در نسخه اصل نيست و ما آن را از باقى نسخهها ثبت كرديم ( اصل عبارت چنين است : « و شرطاه اللّذان وقعت صحّة المجاز عليهما غير معتبرين فى القسمين . ) ، زيرا بدون آن معناى كلام سربراست نمىشود .