احتراس ، تتميم معنى و تكميل مدح ، به دست آمد ، و احتراس در مطابقة مندرج شد ، و از مطابقه ، تعليق نواضع به شجاعت در فن مدح ، محقّق گرديد ، و اين ، مثال قسم دوم تعليق بود .
و از قسم اول تعليق است قول خداى - تعالى - :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا
« 1 »
»
، پس همانا خداى - سبحانه - وصف ايشان را به كفر به وصفشان به ترس به گونهاى منسجم مربوط و متّصل گردانيد ، و فرق ميان تعليق و تكميل اين است كه دو وصف در باب تكميل از نظر لفظ و معنى از يكديگر جدا ، و در باب تعليق يا تنها در معنى ، و يا در لفظ و معنى به يكديگر پيوستهاند ؛ و اللّه اعلم .
باب إدماج « 2 »
و آن اين است كه متكلّم غرضى را در غرضى و يا بديعى را در بديع ديگر داخل كند ، به طورى كه در كلام ، جز يكى از دو غرض ، يا يكى از دو بديع ظاهر نباشد ، و ديگرى در غرض موجود در ظاهر كلام مندرج باشد .
و از آن است گفتار خداى - تعالى - :
« لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى وَ الْآخِرَةِ
« 3 »
»
پس در اين جمله « مبالغه » در « مطابقه » ادخال شده ؛ زيرا اختصاص خداى - سبحانه - به صفت حمد در جهان آخرت - و آن هنگامى است كه جز او كسى ستوده نمىشود - مبالغه در وصف ذات او به مختص بودن به صفت حمد است ، و اگرچه كلام در اين آيه ظاهرا در مظهر مبالغه ظهور يافته ، امّا در باطن موضوع آيه حقيقت است ، پس بتحقيق خداى در دو سرا به « حمد » شايستهتر است ، و او به حقيقت پروردگار حمد و شكر و ثناى نيكو در دو جهان است ، و جز او هركس از آفريدگان بر وجه مجاز حمد مىشود ، و حقيقت حمد او ، به پروردگار حمد - سبحانه - بازمىگردد .
و فرق ميان ادماج و آن قسم از تعليق كه يكى از دو صفت در ديگرى داخل شده ، اين است كه در دو قسم تعليق ناگزير دو صفت در لفظ ظاهرند ، و در يكى از دو قسم ، معناى يكى از دو
هامش
( 1 ) - سورة ال عمران ؛ 3 ، آيه 156 .
( 2 ) - منابع بحث اين باب : الصناعتين زير نام « المضاعفة » ص 423 ، بديع ابن منقذ ص 30 ، التلخيص ص 252 ، الايضاح ؛ ج 6 ص 8 با وجودى كه سكّاكى آن را در مفتاح بيان نكرده است ، خزانة ابن حجّة ص 457 ، الطّراز ، ج 3 ص 157 ، بلوغ الأرب ص 302 ، حسن التّوسّل ص 82 ، نهاية الأرب ، ج 7 ص 164 .
( 3 ) - سورة القصص ؛ 28 ، آيه 70 .