غير شعر مگر بر زبردستان نقّاد پوشيده باشد ، و آن در كتاب عزيز پراكنده است . و هرگاه تتبّع و پىجويى شود به دست مىآيد ، مانند آغاز برخى از فصول آيات كه ظاهرا آن را با فاصلههاى آيات قبل متنافر يا مغاير مىبينى ، پس تقريبا جمع ميان آن فصول و فواصل مگر پس از امعان نظر و دقّت و تأمل ميسّر نيست و از آن قبيل است قول خداى تعالى :
« سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ وَ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً
« 1 »
»
، پس همانا وقتى قول خداوند
« وَ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ »
و ما قبل آن را مورد ملاحظه قرار دهى ميان آن دو فصل جدايى شديدى را احساس مىكنى تا اينكه درباره آن فكر كنى ، و ارتباط ميان دو فصل را در قول خداى - سبحانه -
« سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا »
تا قول او :
« لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا »
بيابى . پس همانا خداى - تبارك و تعالى - خبر داد كه حضرت محمّد ( ص ) را شبانه به سرزمين مقدّس حركت داد تا برخى از آياتش را به او بنماياند ، و او را بهسوى بندگانش ، بفرستد ، همانطوركه موسى - عليه الصلاة و السّلام - را هنگامى كه ترسان و چشم به راه از مصر بسوى مدين خارج شد ، به همراهى دختر شعيب ، شبانه به سرزمين مقدّس حركت داد تا آيات خويش را به او بنماياند ، و بهسوى گروه فرعون بفرستد ، و به او كتاب ( آسمانى ) عطا فرمود ، پس اين ، شرح ارتباط ميان دو فصل مذكور است ، و امّا ارتباط ميان گفتار خداى - سبحانه :
« ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ »
و ما قبل آن ، عبارت از اين است كه خداى - عزّ و جلّ - نخستين نعمتهايش را بر بنى اسرائيل با نجات پدرانشان همراه نوح در كشتى از غرق شدن ، به يادشان آورد ؛ زيرا اگر پدرانشان نجات نيافته بودند ايشان به وجود نمىآمدند ، پس نخستين نعمتهاى خدا برايشان رهايى پدرانشان از غرق شدن در طوفان است ، و آخرين نعمتهايش نجاتشان از غرق شدن در وقتى است كه دريا برايشان شكافته شد ، و نجات يافتند و دشمنشان فرعون و گروهش غرق شدند . و به يادشان آورد كه ايشان پسران نوح هستند ، پس واجب است مانند پدرشان سپاسگزار باشند زيرا : « پسر عصاره وجود پدر است « 2 » »
امّا مثال آنچه از اين باب آمده ؛ ليكن از اين قسم ( مذكور ) نيست ، بلكه از قبيل كلامى است كه سخنور فصلى از آن را براى فصلى كه بعد از آن مىخواهد بياورد - يا نكتهاى كه اشاره به آن دارد يا به سبب ديگر - زمينه و مقدّمه قرار مىدهد ، ( - مثال آن ) قول خداى - تعالى - است :
« نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ
« 3 »
»
، پس همانا خداى - سبحانه - با اين فصل زمينه را براى فصل بعد از
هامش
( 1 ) - سورة الاسراء ؛ 17 ، آيه 1 - 3 .
( 2 ) - براى بحث درباره اين حديث نگاه كن به : كشف الخفاء و مزيل الالباس ، ج 2 ص 338 .
( 3 ) - سورة يوسف ؛ 12 ، آيه 3 .