صلاحيّت دارد براى هر مورد مشابه ديگر « مثل » واقع شود . و تذييل دوم پس از فراغت از آن دو دلالت ، در قول خداوند :
« وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ »
است ، درحالىكه اين جمله تذييل را نيز در مظهر مثل ظاهر ساخته است ؛ پس آيه شريفه دربرگيرنده دو تذييل و دو تمثيل است « 6 » .
و از آن قبيل است نيز قول خداى - تعالى - :
« وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
« 1 » پس همانا معناى آيه با اينكه خداى - سبحانه - براى هيچ انسانى پيش از پيامبرش جاودانگى قرار نداده ، كامل شده است ، سپس خداوند آن خبر را با قول حق - تعالى - :
« أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ »
كه در مظهر تجاهل عارف ظاهر ساخته ، مذيّل نمود ، و اين تذييل را با كلامى كه در مظهر مثل سائر درآورده ؛ جايى كه گفت :
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
ذيل آورده است .
مردم مقام سخن ( شعر ) متنبّى را بزرگ شمردهاند ( كه مىگويد : ) بسيط
تمسى الامانىّ صرعى دون مبلغه * فما يقول لشيء ليت ذلك لي « 2 »
و سيف الدّولة پيوسته اين بيت را بر زبان مىآورد ، و متنبّى را بزرگ مىشمرد و تمجيدش مىكرد ، و اعتراف مىكرد كه به مقام شعر او كسى نمىرسد ، و هيچكس شعرى مانند متنبّى در مضمون مبالغه آن بيت نمىآورد ، تا وقتى كه « ابن نباتة السعدى » در فنّ مبالغه گفت : ( بسيط )
لم يبق جودك لى شيئا اؤمّله * تركتنى اصحب الدّنيا بلا أمل « 3 »
و همانا سخن دربارهء اين دو بيت و مقايسه آنها را در كتاب « تحرير التحبير « 4 » » مشروحا بيان داشتهام ، و از آن جهت ، بر خلاف شرط اين كتاب ، اين دو بيت را ياد كردم كه خواننده در مبالغه واقع در آن دو بيت و در مبالغه قول خداى - تعالى - از باب تذييل
« وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ »
« 5 » تأمّل نمايد ؛ از آن نظر كه لفظ كلّ شامل همه اشيائى ( چيزهايى ) مىشود كه مفرد آن ( شىء ) بر بسيط ، و مركّب ، و
هامش
( 6 ) از اين نتيجهگيرى مؤلّف ، معلوم مىشود كه اين دو مورد شاهد اين آيه ، شاهد براى قسم دوم تذييل است ، درحالىكه وى آيه را به عنوان شاهد براى هر دو قسم بيان نمود .
( 1 ) - سورة الانبياء ؛ 21 ، آيه 34 - 35 .
( 2 ) - العكبرى ، ج 2 ص 76 چاپ بولاق .
( 3 ) - ديوان او ص 11 چاپ « مطبعة التمدّن » ، مصر ، سال 1323 ه
( 4 ) - باب تذييل آن كتاب ص 389 - 391 .
( 5 ) - سورة النّمل ؛ 27 ، آيه 91 .