باب مناسبت « 1 »
مناسبت بر دو قسم است : مناسبت در معانى و مناسبت در الفاظ .
مناسبت معنوى آن است كه سخنور معنايى را آغاز كند ، آنگاه سخنش را با عبارتى كه با آن معنى مناسبت معنوى ، نه لفظى دارد ، به پايان رساند ، و فرق ميان اين قسم مناسبت ، و ملايمت آن است كه ملايمت در الفاظ مفرد و معانى آنهاست ، و اين نوع مناسبت ميان جملههاى مركّب و معانى آنها برقرار مىشود .
و از شواهد مناسبت معنوى قول خداى - تعالى - است :
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
« 2 »
»
كه همانا معناى اين كه چشمها ، چيزى را درك نمىكند ، مناسب با معناى « لطف » است ، و اين كلام در قالب « تمثيل » ظاهر شده است ؛ زيرا نزد مخاطب معلوم است كه چشم جسمهاى لطيف مانند هوا و ساير عناصر « 3 » و جوهرهاى بسيط را ادراك نمىكند ، و همانا چشم رنگ چيزهاى رنگپذير و ابعاد وجودى هر موجود مادّى را ادراك مىكند . پس اين تمثيل آمد تا شنونده آن را در ذهن خود مجسّم كند ، و غايب را بر حاضر قياس نمايد . و همچنان است قول خداى - تعالى -
« وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ »
كه اتّصاف به صفت خبيريّت ، مناسب با « ادراك ابصار » است ، پس همانا چون خداى - سبحانه - به منظور تكميل مدح ، و به مقتضاى بلاغت كه صحّت بخشيدن به معناى مدح است ، و براى جلوگيرى از پندار كسى كه مىپندارد اگر خدا قابل ادراك نباشد ، موجود نيست - ( بنابراين جهات ) خواست براى خود اثبات كند كه چشمها را يعنى ( صاحبان چشمها « 4 » را ) ، همان چشمهايى كه قابل ادراك بودن خود را براى آنها نفى كرد ، ادراك مىكند ؛ بنابراين واجب شد كه بگويد :
« وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ »
تا براى ذات خود ، وجود و امرى زايد بر وجود را ثابت كند ؛ آنگاه بر جمله اول و دوم عبارت
« وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »
را عطف كرد تا معناى آخر كلام يا اوّل آن و عجز آن با صدرش مناسب باشد ، و لفظ « خبير » را از آن جهت بر لفظ « بصير » ترجيح داد كه معنايى افزون بر « ابصار » و « ادراك » دارد ؛ زيرا اينطور نيست كه هركس كه چيزى را ديد ،
هامش
( 1 ) - منابع بحث اين باب : روضة الفصاحة ص 15 ، خزانة ابن حجّة ص 166 ، حسن التوسّل ص 79 ، نهاية الارب ، ج 7 ص 158 .
( 2 ) - سورة الانعام ؛ 6 ، آيه 103 .
( 3 ) به نظر مترجم ، براى صحّت عبارت متن ، صفتى مانند « اللطيفة » بعد از « سائر العناصر » لازم است .
( 4 ) عبارت متن « الباب الابصار » بود كه مترجم آن را - به دليل كلام مؤلّف ( ص 147 بديع القرآن ) كه مىگويد و هو يدرك الابصار ، در اصل يدرك ذوى الابصار بوده - تحريف شده از « اولو الابصار » دانست ، و ترجمه عبارت اخير در متن ترجمه قرار داده شد .