و تفسير : تفسيرى كه در مظهر بدل - در قول خداوند « ابراهيم و اسحاق و يعقوب » - ظهور يافته است .
و ادماج : چون احتراس ، در قالب لفظ مخصوصى واقع نشده ، بلكه داخل در عبارت تفسير « اباء » است .
و حسن نسق : زيرا نام پدران به ترتيب عطف شده ، و تقديم و تأخيرى در ترتيب ايشان روى نداده است .
و تنكيت ؛ تنكيت ( آيه مورد بحث ) در اين است كه يوسف ( ع ) نامهاى پدرانش را به ترتيب معهود نياورده ؛ زيرا سنّت براى كسى كه پدرانش را نام مىبرد چنين است كه به نام پدرى كه از پشت او آمده شروع مىكند ، تا به نام پدر بزرگتر و بزرگتر مىرسد ، و از آن جهت وى در اينجا با اين سنّت مخالفت نمود كه تنها نمىخواست پدران را نام ببرد ، بلكه از آنان نام برد تا از دينشان ، آن دينى كه وى پيروى نموده ، ياد كند ، و آن دين است كه ابراهيم - عليه افضل الصّلاة و السّلام - آغاز نمود ، بنابراين ، به آن سبب ، واجب شد وى در شمارش پدران ، به نام آغازكننده به آن دين پيروى شده آغاز كند ، آنگاه از كسى كه از آن آغازكننده دين را گرفته ، به ترتيب تقدّم ، نام برد ، ازاينرو بلاغت موجب شد ، پس از ياد ابراهيم ، از اسحاق و پس از او از يعقوب ياد شود ، و مثل آن است ، سخنى كه خداى - سبحانه - از زبان اولاد يعقوب - عليهم السّلام - حكايت نموده است كه :
« قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ
« 1 »
»
، پس ( در اين آيه ) از بالاترين جدّ گذشته به پايينترين جدّ رسيده است زيرا او ( بالاترين جدّ ) است كه به دين مورد پيروى آغاز كرده است .
و مساوات : زيرا الفاظ اين معنى ، نه بيشتر و نه كمتر از معنى مىباشد .
و حسن بيان : از آن جهت كه همانا يوسف ( ع ) با بهترين بيان ، بيانى كه هيچكس در فهم آن ترديد نمىكند ، دين خويش را آشكار ساخت .
و ابداع : زيرا در هر لفظ يك يا دو فن بديع آمده است .
و اين است هشت نوع از محاسن بديعى كه در شش لفظ تحقق يافته است ؛ و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 133 .