تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
« لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً »
« 1 » . پس تضحّى برهنگى مخصوص است ، و مشروط به ظهور در برابر خورشيد هنگام تابش آن است ، و به همين سبب آن برهنگى « تضحّى » ناميده شده ، و انتقال از معناى اعمّ به معناى اخصّ بلاغت است ؛ زيرا اخصّ مخصوص به چيزى است كه در اعمّ يافت نمىشود ؛ و اللّه اعلم .

باب اطّراد « 2 »

اطّراد آن است كه متكلّم اسمهاى پدران ممدوح خود را كه برخى منسوب به برخى ديگرند ، به ترتيب تاريخ ولادت ايشان پشت سر هم نام برد . و از آن باب است گفتار خداى - تعالى - از زبان يوسف - عليه و على آبائه افضل الصّلاة و السلام - ( بر او و پدرانش برترين درود و سلام باد ) :
« وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ »
« 3 » ، پس آنچه از انواع بلاغت در اين كلمات ششگانه تحقّق يافته ملاحظه نماى ؛ تا قدر قرآن عزيز را آن‌چنان‌كه بايد ، بدانى ، و در اين باب فرق ميان قرآن و اشعارى كه از سخنوران عرب آمده ، بشناسى ، بيان مطلب از اين قرار است كه در اين الفاظ ششگانه كه جزئى از يك آيه است ، هشت نوع از انواع بديع تحقّق يافته است : اوّل آنها « احتراس » است ؛ احتراس از متوجه شدن اشكال به معناى كلام پس گوينده‌اى مىتواند بگويد : « اگر او ( يوسف ) به گفتارش :
« وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي »
، اكتفا مىكرد ، كافى بود » در جواب مىگوييم : اگر به آن جمله اكتفا كرده بود ، صحّت معنى دچار اختلال مىشد ؛ زيرا « آباء » بدون قيد ، نزديكترين پدرى كه آدمى را به وجود آورده تا آدم ( ع ) را شامل مىشود ، و در ميان پدران يوسف ( ع ) كسى يافت مىشود كه لازم نيست ( حضرت يوسف ) از دين وى پيروى كند ، بنابراين ، او با بيان « بدل » ، از اشكالى كه بر « مبدل منه » - در صورتى كه تنها به بيان آن اكتفا مىشد - وارد مىآمد ، جلوگيرى به عمل آورد ؛ پس وى براى رفع آن اشكال كه متوجّه كلام بود ، به نام پدران تصريح كرد .
هامش
( 1 ) - سورة الدّهر ؛ 76 ، آيه 13 . ( 2 ) - منابع بحث اين باب : العمدة ، ج 2 ص 266 ، التلخيص ص 253 ، الايضاح ، ج 6 ص 90 ، - با وجودى كه سكّاكى آن را بيان نداشته ، و ليكن خطيب آن را از ابن رشيق در العمدة ، گرفته است - و الطراز ، ج 3 ص 93 ، خزانة الادب تأليف ابن حجّة ص 170 ، حسن التّوسل ص 77 ، نهاية الارب ، ج 7 ص 155 . ( 3 ) - سورة يوسف ؛ 12 ، آيه 38 .
بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 227 | ميرلوحى / ابن أبي الإصبع المصري