تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
صورت كلام بر مقتضاى بلاغت جريان يافته بود . جواب اين است ، كه گفته شود : آمدن كلام بر وجهى كه متوهّم پنداشته نظم كلام را فاسد مىگرداند ؛ زيرا اگر گفته شده بود : « و إنّ لك الّا تجوع فيها و لا تظمأ » ، لازم بود كه بگويد : « و أنك لا تعرى فيها و لا تضحى » و « تضحّى » عبارت از قرار گرفتن در برابر خورشيد بدون پوشش است ، و هذلى گفته است « 1 » : ( طويل )
سلبت عظامى لحمها فتركتها * مجرّدة تضحى لديك و تخصر
يعنى جدا ساختى گوشت را از استخوانهايم و آنها را برهنه رها كردى ، درحالىكه آفتاب تابان را برهنه ملاقات مىكند ، پس آنها را مىآزارد ، و با سرماى شب مواجه مىشوند و سرمايش آنها را آسيب مىرساند بنابراين شب و روزشان را در شكنجه هستند ، و در صورتى كه « تضحّى » ظهور بدون پوشش در برابر خورشيد است ، معناى آن همان معناى « تعرّى » است ، بنابراين معناى كلام مىشود : « و انّك لا تعرى فيها و لا تعرى » ، و اين وجه ، مستلزم فسادى آشكار است ؛ و اللّه اعلم . و چون اين فساد بر وجهى كه پندارنده گمان برد ، لازمهء نظم كلام است ، پس عدول از آن نظم به عبارت آيه قرآن واجب شد ، و نظم قرآن از اين قرار است كه خداى - سبحانه - نفى « عرى » ( برهنگى ) را منضمّ به نفى « جوع » قرار داد ، تا جان آدمى از جهت رفع گرسنگى و پوشش عورت ، كه ضرورت زندگى مقتضى آن دو و طبيعت آدمى در پى آنهاست ، آرامش يابد ، و چون جوع مقدّم بر عطش است مانند تقديم « اكل » بر « شرب » بلاغت ايجاب كرد « ظمأ » بعد از « جوع » و مقدّم بر « تضحّى » آيد ؛ زيرا تشنگى امر مهمّى است كه لازم است وعده به انتفاى آن مقدّم شود ، همچنان‌كه وعده به انتفاى جوع مقدّم شد ، و لازم است سخن از تضحّى مؤخّر شود ، همان‌طوركه سخن از « عرى » بعد از « جوع » آمد ؛ زيرا تضحّى از جنس « عرى » و « ظمأ » از جنس « جوع » است ، حال اگر گفته شود : « براى چه از ( تضحّى ) ياد شد و حال آنكه معناى آن ، همان ( عرى ) است ، و بيان عرى از آن بىنياز مىگرداند ؟ » جواب گويم : « آمدن تضحّى فايده‌اى بزرگ دربردارد ، و آن وصف جنّت است به اينكه در آن خورشيد نيست ، همان‌طوركه خداى - سبحانه گفته :
هامش
( 1 ) - اين بيت با اختلاف در برخى از كلمات ، در تاريخ بغداد ، ج 4 ص 120 ، به سوار بن عبد اللّه القاضى العنبرى منسوب شده ، و در معاهد التنصيص ، ج 3 ص 26 چاپ محمّد محيى الدين عبد الحميد به بشّار منسوب گرديده ، و در حماسه ، مجلّد 3 ص 625 جزء ابياتى است كه به حارثى نسبت داده شده ، و در امالى القالى ، ج 1 ص 162 به « مجنون » منسوب است .