را به ما ياد دهد . و از آن جهت است كه سخن از صورت خودش منقلب شده است ، و از هر جملهاى از آن دو جمله ، چيزى حذف شده است ، از جمله اول مشبهبه ، و از جمله دوم مشبّه حذف شده ، و تقدير كلام پيش از حذف چنين بوده است : « و مثل الّذين كفروا و الدّاعى لهم كمثل الضّأن المنعوق بها و كمثل الّذى ينعق بها » ( حكايت كافران و دعوتكننده ايشان مانند حكايت گوسفندانى است كه بر آنها بانگ زده مىشود ، و مانند حكايت كسى است كه بر آنها بانگ مىزند ) پس از حذف ، عبارت « و مثل الذين كفروا كمثل الّذى ينعق » باقى مانده است ؛ زيرا « ناعق » دلالت بر « منعوق بها » دارد ، ( به اين صورت مشبه و مشبهبه حذف شد ) تا كلام نفرتآور نباشد ، و خطاب به پيامبر بر اسلوب ادب جارى باشد و اگر كلام بهصورت خود مىآمد آن مقصود را بيان نمىكرد ؛ و اللّه اعلم .
و امّا آن قسم كه ظاهرش موجب توهّم اين است كه نظم كلام بر غير اسلوب بلاغت آمده ، زيرا به سبب سوء مجاورتى كه ميان الفاظ كلام مشاهده مىكنى ؛ سوء مجاورتى كه ناشى از عدم ملايمت ميان آن الفاظ است ، ( به اين سبب ) عبارت كلام هماهنگ با معنايش نيست ؛ و ليكن وقتى خوب مورد تأمل قرار گيرد ، معلوم مىشود ، كلام بر اسلوب بلاغت جارى است ، بهطورىكه اگر كلام براساس آنچه معترض توهّم نموده ، مىآمد ، نظم كلام متّصف به عيب بود ( امّا آن قسم ) مثال آن قول خداى - تعالى - است :
« مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ »
« 1 » پس بتحقيق هركس كه به نظم كلام و تهذيب ظاهر نه باطن آن آشنا باشد ، مىپندارد كه نظم اين كلام بر غير اسلوب بلاغت آمده است ، چرا كه اسلوب بلاغت اين است كه گفته شود :
« كالاعمى و البصير و الاصم و السّميع » تا الفاظ با يكديگر سازگار ، و معانى آنها به يكديگر مأنوس باشد ، و در نتيجه در هريك از دو جمله طباق لفظى به دست آيد ، و ليكن مطلب بر خلاف آن چيزى است كه او پنداشته است ؛ زيرا در ترتيبى كه سخن بر آن جارى شده ، صحّت معناى مقصود تحقّق يافته ، و در ترتيبى كه متوهّم فرض مىكند فساد معنى حاصل مىگردد ؛ زيرا خداى - سبحانه گفت :
« مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ »
بنابراين لفظ « فريقين » مقتضى تفسير گرديد . پس گفت :
« كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ »
( مانند كور و كر و بينا و شنواست ) تا مشبهبه ، مطابق تعداد مشبّه دو قسم باشد ؛ يكى از دو قسم مبتلا ، و ديگرى سالم ، و در نتيجه ميان آن دو قسم تضادّ برقرار كند ، و سرانجام سؤال از تسويه ميان آن دو قسم با توجّه به تضادّ ميان آنها ، بهصورت تجاهل عارف و به قصد توبيخ صحّت يابد ، و اگر گفته مىشد ؛ « كالاعمى و البصير » اين جمله تفسير « فريقين » بود ، و آنگاه كه
هامش
( 1 ) - سورة هود ؛ 11 ، آيه 24 .