خود منقلب شده ، مثال آن قول خداى - تعالى - است :
« وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً »
« 1 » ، و اگر كلام بر صورت خود مىآمد گفته مىشد : « و مثل الّذى يدعو الّذين كفروا كمثل الّذى ينعق » ( حكايت كسى كه كافران را فرامىخواند مانند كسى است كه بانگ مىزند . . . ) و يا گفته مىشد : « مثل الّذين كفروا كمثل الضّأن و مثل الّذين يدعوهم كمثل الّذى ينعق » ( حكايت كافران مانند گوسفند است ، و حكايت كسى كه دعوتشان مىكند مانند كسى است كه بانگ مىزند . . . ) ، حال گفته مىشود : « فايده برگرداندن اين كلام از صورت خودش چيست ؟ » در جواب گويم : عادت نزد اهل زبان بر اين جارى است كه هرگاه سخن در حالت انقلاب از صورت خود ، متضمّن فايدهاى باشد كه صورت كلام فاقد آن است ، سخن را از صورت خود منقلب مىگردانند . و فايدهاى كه قلب كلام در اين آيه به بار آورده ، آمدن آن بر وجهى است كه موجب گريزاندن از پيامبر نباشد ، و ادب مصاحبت با او را دربرداشته باشد ، پس اگر سخن بر وجه خود مىآمد - چنان كه اندكى پيش گفته شد ، بهطورىكه گفته مىشد : « مثل الّذين كفروا كمثل الضّأن المنعوق بها و مثل الرّسول الدّاعى لهم كمثل راعى الضّأن الّذى ينعق بما لا يسمع » ( حكايت كافران مانند حكايت گوسفندانى است كه بر آنها بانگ زده مىشود و حكايت پيامبر كه ايشان را دعوت مىكند مانند شبان گوسفندانى است كه آن شبان به آنچه نمىشنود بانگ مىزند ) در اين صورت تصريح به تشبيه كافران به گوسفندان موجب تنفر از پيامبر مىگرديد - زيرا گوسفند نزد عرب بدترين نوع دارايى است ، و دليل آن سخن كوچكترين دختران ذو الاصبع عدوانى است كه وقتى پدرش او را از داراييش پرسش كرد همان گونه كه خواهرانش را از اموالشان مورد سؤال قرار داد ، و او گفت داراييم گوسفند است ، پدرش گفت : گوسفند را چگونه مىيابيد ؟ ، گفت : بدترين دارايى است ؛ شكمشان بزرگ است ، و سير نمىشود و تشنه هستند ، و سيراب نمىگردند ، و كر هستند ، و نمىشنوند ، و دستور فريبدهندهاشان را پيروى مىكنند « 2 » - و تصريح به تشبيه پيامبر به شبانى كه بر سر گوسفندان بانگ مىزند ، از بزرگوارى پيامبر مىكاست ، و مخالف شيوه ادب در گفتوگوى با پيامبر بود ، درحالىكه مقام وى نزد پروردگارش و اظهار لطف خداوند در خطاب به او دانسته شده است . و خداوند مثل چنان سخن مقلوب را در كتاب عزيز نياورده مگر براى اينكه ما را به آن شيوه ، سخن گفتن بياموزد ، و حقّ پيامبرش را به ما بشناساند ، و روش گفتوگوى با او
هامش
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 171 .
( 2 ) آن خبر در « الاغانى » ج 3 ص 94 - 96 وارد شده است ، و در همان مرجع ص 95 مذكور است كه : علىّ بن عبد اللّه مىگويد :
به ابو عائشه گفتم : معناى سخن آن دختر كوچكتر كه دستور فريبدهنده خود را پيروى مىكنند چيست ؟ گفت : آيا نمىبينى كه در حال حركت يكى از آنها در آب يا گل و يا شبيه آن مىافتد و گوسفندان ديگر از آن پيروى مىكنند .