ضحّاك بن قيس الشيبانى خارجى ، - به منظور نصيحت وى نوشت ، مىگويد : « فان وجّه احد منهم نظره إليك محدّثا ، اورماك ببصره ملحّا فاخفض عنه إطراقا جميلا بابداع و سكون » و در همان عهدنامه مىگويد : « فلا يصلنّ الى مشافهتك ساع بشبهة ، و لا مقروف بتهمة ، و لا منسوب الى بدعة ، فيعرضنّك لابتداع فى دينك » .
و امّا استعمال كلمه بديع در شعر ؛ مانند شعر عمر بن ابى ربيعة المخزومى :
« فاتتها فأخبرتها بعذرى * ثمّ قالت أتيت امرا بديعا » « 1 »
و مانند گفتار او :
« أقلت الرّشد صرم حبال هند * و ما إن ما أتيت به ببدع » « 2 »
و مانند قول كثيّر عزّة :
« و حاجة نفس قد قضيت و حاجة * تركت و أمر قد أصبت بديع » « 3 »
و مانند قول فرزدق :
« أبت ناقتى الّا زيادا و رغبتى * و ما الجود من اخلاقه ببديع » « 4 »
و مانند قول جرير :
« يا ال مروان إنّ اللّه فضّلكم * فضلا عظيما على من دينه البدع » « 5 »
در اينجا ، نبايد فراموش كنيم كه ما معناى لغوى اين كلمه ( بديع ) را در دورههاى تاريخى و ادبى آن بيان مىداريم ، و آن دورهها تاكنون دورههايىاند كه عبارتها و شكلهاى ادبى ابداع مىشده ، ولى در دورههاى بعدى اصطلاح بديع بر آن اطلاق شده است . پس شاعران ، و نويسندگان ، و سخنوران ، طباق ، و جناس ، و تشبيه ، و استعاره را پديد مىآورده ، و شيوايى ، و استحكام ، و زيبايى آن را درك مىكردهاند ؛ بدون اينكه اصطلاح علميى براى آن وضع كنند ، همچنان كه قرآن - پيش از آنكه دانشمندان به شيوهاى كه ابن ابى الاصبع انجام داد ، به فكر
هامش
( 1 ) - ديوان او ، چاپ « مطبعة السعادة » ص 347 .
( 2 ) - ديوان او ص 350 ، مقصود اين است كه آن كار ، از تو كار تازهاى نيست بلكه بر آن سرشته شدهاى .
( 3 ) - ديوان او ، چاپ اروپا ، سال 1928 ص 132 ، و معجم الادباء ياقوت .
( 4 ) - آن بيت از قصيدهاى است كه به آن « زياد بن الربيع بن انس بن الدّيان بن قطن بن زياد بن الحارث بن مالك بن ربيعه ، را - در حالى كه در « هجر » بود - مدح كرده است . ديوان او ، چاپ قاهره ، سال 1938 .
( 5 ) - آن بيت ، از قصيدهاى است كه به آن عبد الملك بن مروان را مدح كرده است . ديوان او ص 356 ، چاپ قاهره 1936 .