« هم كاهل الدّهر الّذى يتّقى به * و منكبه إن كان للدّهر منكب »
و در حديث آمده است : « موسى اللّه احدّ و ساعد اللّه اشدّ » و علم بديع منحصر به عرب است ، و به همين جهت ، لغت عرب بر هر لغتى برترى يافته ، و بر هر زبانى فزونى يافت ، و « راعى » در شعرش بديع بسيار دارد ، و بديع شعر « ابو تمّام » نيكوست ، و شعر « عتّابى » روش بديع دارد » « 1 » .
و معناى آنچه از جاحظ نقل شد دو مطلب است :
اوّل : اينكه جاحظ نخستين كسى نبوده كه لفظ بديع را بر فنون بيانى اطلاق كرده ، بلكه آن را از راويان نقل نموده ، و در تأليفات خود به كار برده است .
دوّم : اينكه اين لفظ بر هر نوع موضوع جديد و طريفى ، از اين صورتها و تعبيرهاى بلاغى اطلاق شده ، به دليل اينكه در شعر « راعى » بديع بر « هم ساعد الدّهر » كه استعاره مىباشد ، اطلاق گرديده است .
جاحظ در جاى ديگر ، بر سر سخن از « كلثوم بن عمرو العتّابى » مىگويد : « همه شاعران « مولّدى كه مىكوشند تا همانند صنايع بديعى عتّابى را انشا كنند ، مانند « منصور النّمرى » و « مسلم بن الوليد انصارى » ، و نظاير آن دو ، به تقليد از الفاظ ، و روش ، و شيوه وى ، شعر مىسرايند ، و خود عتّابى ، در بديع ، از شيوه بشّار ، تقليد مىكرده است ، و در ميان شاعران مولّد ، فنّ بديع هيچيك از ايشان صحيحتر از بديع « بشّار » و « ابن هرمه » « 2 » نبوده است .
و اين شاعران كه جاحظ نام برد ، متّكى به فنونى از بيان بودهاند كه اخيرا به « علوم بلاغت » موسوم گرديد ، و منحصر به نوع خاصّى از آن علوم نيست . هرچند اين فنون بر عنوانهايى كه بعدا در علم « بيان و بديع » داخل شد ؛ از قبيل ، استعاره ، و تشبيه ، و طباق ، و جناس و جز آنها ، غلبه يافت .
جاحظ ، زير عنوان « قطّع من البديع » ( تكههايى از بديع ) سخن گفته ، و گفته است « 3 » :
قطعهاى از بديع مانند قول شاعر است :
« إذا حداها صاحبى و رجّعا * و صاح فى آثارها فاسمعا
يتبعن منهنّ جلالا أتلعا * أدمك فى ماء المهاوى منقعا »
و راجز ضمن بديع محمود گفته است :
هامش
( 1 ) - البيان و التبيين ، ج 4 ص 56 .
( 2 ) - البيان و التبيين ، ج 1 ص 54 - 55 .
( 3 ) - الحيوان جاحظ ، ج 3 ص 57 و پس از آن