- 3 -
و امّا در قرآن كريم ، كلمه بديع در آن ، دو بار وارد شده است : در قول خداى - تعالى - :
« بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
« 1 » و در قول خداى تعالى :
« بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
« 2 »
.
و معناى « بديع » در اين دو آيه ، ايجادكننده آسمانها و زمين بدون نمونه قبلى است « 3 » .
و به نظر من كلمه « بديع » در آن دو آيه متضمّن معناى « عجيب » - به معناى خوشحالكننده - و معناى « طريف » - يعنى چيزى كه توجّه را جلب مىكند - است ؛ زيرا خلقت آسمانها و زمين نخستينبار تعجّبانگيز است ، و همانا دليل بر قدرت ، و الوهيّت خداوند ، برگزيده شده است .
- 4 -
و در حديث شريف ، كلمه بديع ، به معناى « الجديد الطيّب » ( تازه پاكيزه ) وارد شده است ، پيامبر ( ع ) در وصف « تهامه » مىگويد : « إنّ تهامة كبديع العسل ، حلو اوّله ، حلو آخره » « 4 » .
اين لفظ در حديث به معناى « تازگى و حداثت » وارد شده است ؛ از پيامبر روايت شده :
« كيف اصنع بما ابدع علىّ منها « 6 » » « 5 » و در حديثى از عمر است كه « نعمت البدعة هذه » .
و به زودى درخواهيم يافت كه اين دو معنى با معانى ادبى يا فنّيى كه در زمانهاى بعد ، بر برخى از عبارتها و شكلهاى شعر و نثر اطلاق شده - به سبب مفهوم تازگى و پاكيزگيى كه دارند ، يكسانند .
- 5 -
و هنگامى كه به مرحله ادبيّات عرب ، در صدر اسلام ، اعمّ از شعر و نثر ، منتقل شويم ،
هامش
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 117 .
( 2 ) - سورة الانعام : 6 ، آيه 101 .
( 3 ) - رجوع كن به : معجم الفاظ القرآن الكريم ، ج 1 ص 85 مطبعة الاميريّة . قاهرة سال 1953 .
( 4 ) - رجوع كن به : النهاية فى غريب الحديث و الاثر ، ابن الاثير ، ج 1 ص 17 .
( 5 ) - ابن الاثير [ النهاية فى غريب الحديث و الاثر ] ، ج 1 ص 67 ، و « لسان العرب » و المصباح المنير ؛ ريشه بدع .
( 6 ) پوشيده نماند كه استشهاد به اين حديث براى معناى حداثت ، خالى از اشكال نيست ، چون « ابدع » به معناى و بال شدن و از راه بازماندن است .