« ينضحن ماء البدن المسرّى * نضح البديع الصّفق المصفرا »
« و حبل بديع » : طناب نو ، و « البديع » به معناى « المبتدع » به فتح و به كسر ( چيز نوآوردهشده آورده ، و نوآورنده ) .
« و ابدع الشاعر » شاعر مطلب نو آورد .
اين معانى به دو معنى منتهى مىشود :
1 - جديد بودن كه لفظ « انشاء » - به معناى ايجاد كردن چيزى بدون نمونه قبلى - بر آن دلالت دارد .
2 - سرآمد بودن و غرابت داشتن ، كه لفظ « عجيب » بر آن دالّ است . و معانيى كه در ساير فرهنگها وارد شده ، بيرون از اين دو معناى لغوى نيست « 1 » .
- 2 -
كلمه بديع ، يا مشتقّات آن در شعر جاهلى ، و شعر شعراى مخضرم ( جاهلى - اسلامى ) به معناى امر تازه و اختراع شده به كار رفته است ، عدىّ بن زيد گفته است :
« فلا أنا بدع من حوادث تعترى * رجالا غدت من بعد بؤس بأسعد « 2 » » .
و « الافوه الأزدى » گفته است :
« و لكلّ ساع سنّة ممّن مضى * تنمى به فى سعيه او تبدع « 5 » »
و حسّان بن ثابت « 3 » گفته است :
« قوم اذا حاربوا ضرّوا عدوّهم * او حاولوا النفع فى اشياعهم نفعوا
سجيّة تلك فيهم غير محدثة * إنّ الخلائق فاعلم شرّها البدع »
و الاحوص « 4 » گفته است :
« فخرت فانتمت فقلت انظرينى * ليس جهل أتيته ببديع »
هامش
( 1 ) - لسان العرب ، القاموس ، تاج العروس ، ريشه ( بدع ) .
( 2 ) - لسان العرب ، ريشه ( بدع ) ، القرطبى [ الجامع لاحكام القرآن ] ، ج 16 ص 185 ، چاپ دار الكتب المصريّة .
( 5 ) اين بيت در « لسان العرب » ريشه « بدع » شاهد براى « ابدع » به معناى درمانده شدن از پيش بردن ، و كمك رساندن است .
( 3 ) - ديوان او ص 248 ، چاپ قاهره ، سال 1347 ه . / 1929 م . ، و مراد از « البدع » در اينجا ، اخلاق نوظهور است .
( 4 ) - لسان العرب ، ريشه « بدع » و « الاغانى » ج 4 ص 34 .