دلالت بر تحريم « نفى شرك » دارد ، و لازمه آن حلال شمردن شرك مىباشد ، و اين خلاف معناى مقصود است ، و تأويلى كه اين اشكال را بر طرف مىكند اين است كه خداى - سبحانه و تعالى - به پيامبرش ( ص ) گفت :
« قُلْ
لهؤلاء
تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ »
( به اينان بگو : بياييد تا برايتان آنچه پروردگارتان بر شما حرام كرده برخوانم ) پس چون نزد وى گرد آمدند به ايشان گفت :
« وصّاكم ربّكم
أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً »
( پروردگارتان شما را سفارش كرده كه چيزى را شريك وى مگيريد و به پدر و مادر نيكى كنيد ) آنگاه خداى - سبحانه - بقيّه وصيّتها را بيان نمود ، پس گويى ، خداى - و اللّه اعلم - ايشان را به گرد هم آمدن فراخواند ، و هنگامى كه گردهم شدند ، آن وصيّتها را گوشزدشان نمود ، و دليل صحّت اين تأويل قول خداى - تعالى - پس از فراغت از اين وصيّتهاست كه :
« ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ »
حال اگر گفته شود : « اين تأويل جايز نيست ؛ زيرا كلام فصيح بايد اجزايش با يكديگر مربوط باشد ، و هرگاه نظم آن درهم ريزد ، آن درهمريختگى ، عيب بزرگى است كه در كلام فصيح كمتر اتّفاق مىافتد . جواب گويم : آن عبارتى كه گفتيم مقدّر مىشود ، خلاصه عبارتى است كه مىبايست تقدير گرفته شود ، و ما آن را بر طريق ايجاز مقدّر گرفتيم ، و آنچه مىبايست با تفصيل و شرح مقدّر شود اين است كه بجاى
« أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ »
جمله « أتل وصايا ربّكم عليكم » ( سفارشهاى پروردگارتان را بر شما برخوانم ) ، باشد و جايز نيست عبارت مقدر چيزى جز « 1 » اين عبارت باشد ؛ زيرا در ميان وصيّتهاى يادشده ، چيزهايى است كه برايشان حرام شده و چيزهايى كه به انجام آنها مأمور شدهاند ؛ پس شرك به خدا ، و كشتن اولاد ، و انجام كارهاى زشت آشكارا و نهان ، و كشتن جانهاى محترم ، و خوردن مال يتيم ، از امورى است كه در آشكار و نهان حرام است ، و از آنها بتصريح نصّ نهى شده است ، و پرداخت پيمانه و وزن با رعايت عدالت ، و رعايت عدالت گذشته از كردار ، در گفتار ، و وفاى به عهد ، و پيروى از راه راست از كارهايى است كه موضوع امر وجوبى است ، پس وصيّتهاى اول موضوع نهى ، و وصيّتهاى آخر آيه موضوع نهى مىباشد ، هرچند اضداد موضوعات مورد امر ، حرام و مورد نهى است ، و ليكن تحريم آنها به تأويل و از فهم باطن نصّ تحقّق مىيابد و آنچه موضوع نهى واقع شده تحريم آن به دليل ظاهر و صريح نصّ است ، و كلمه « وصايا » دربرگيرنده همه اين امور مىباشد ، و حمل آيه در مجموع بر معناى ظاهرش با معناى مقصود از آن مطابقت نمىكند ، پس لازم شد از ظاهر آيه به تأويلى رجوع شود كه موافق تفسير تقريبيى است كه بيان شد ، حال اگر گفته شود : « چرا از عبارت
هامش
( 1 ) عبارت متن بديع القرآن « لا هذا » بود كه به قرينه سياق محرّف از « الّا هذا » مىباشد ، و همانطوركه ملاحظه مىشود وجه صحيح ترجمه شد .