تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
پاسخ‌دهنده محتاج مىشود به اينكه بگويد : چون آمدن كلام بر وجهى كه تو گفتى محتاج به تأويل نبود ، بنابراين معناى مقصود را بيان نمىكرد ، زيرا معناى مراد ، مژده دادن به مسلمانان است به اينكه دشمنشان هرگاه با ايشان بجنگد شكست مىخورد ، و آمدن كلام بر وجهى كه بيان شد آن معنى را نمىرساند ؛ زيرا معنايى را جز شكست دشمن تنها در حال جنگ بيان نمىكند ، و به آن جهت ، از آن تعبير به تعبيرى كه قرآن آورده ، عدول شد ؛ تا با آمدن فعل غير مجزوم در سياق عطف بر فعل مجزوم شنونده را به سببى كه موجب عدول از قاعده اعرابى شده توجّه دهد ، و در نتيجه دريابد كه اين عدول اشاره به شكست هميشگى دشمن در حال جنگ با مسلمانان است ؛ زيرا فعل ( در حالت رفع ) دالّ بر زمان حال و استقبال است ، امّا زمان حال ، كه آن شكست دشمن در وقت جنگ است ، و امّا استقبال ، پس آن بشارت مسلمانان به شكست دشمن در هر زمانى است كه ضدّ مسلمانان ، دست به جنگ بزند ، و به آن سبب فعل ( دوم ) از ميان حروف عطف « 2 » ، با ثمّ عطف شد ، تا برخى الفاظ با برخى ديگر سازگار باشد ؛ زيرا ثم از ميان حروف عطف « 2 » دلالت بر تراخى و مهلت دارد ، و با فعل معطوفش كه دلالت بر حال و استقبال دارد سازگار است . پس فنون بديعيى از نوع : احتراس ، و تكميل ، و مقارنه ، و تنكيت ، و ائتلاف ، و ادماج ، و ترشيح ، و ايغال كه در ثمّ به تنهايى تحقّق يافته ، اشكال گذشته را بر طرف مىكند ، و اين فنون علاوه بر محاسنى است از قبيل : تعليق ، و افتنان ، و مطابقه كه در صدر آيه ، و محاسنى از نوع : ايجاز ، و ابداع ، و تهذيب ، و حسن بيان ، و مثل سائر كه در مجموع آيه ، تحقّق يافته است ؛ پس آنچه در مجموع اين كلمات هفت‌گانه كه جزئى از يك آيه مىباشد گرد آمده ، هفده نوع از انواع و محاسن و فنون ادبى است ، و شگفت‌انگيزترين مطلب در آن هفت كلمه اين است كه در لفظ « ثمّ » به تنهايى نه قسم از اين هفده قسم تحقّق يافته كه آنها عبارت از : احتراس ، و تنكيت ، و مقارنه ، و ايضاح ، و ائتلاف و ادماج ، و تكميل ، و حسن نسق ، و ترشيح است ، كه با وجود ثمّ موجود ، و با برداشتن آن منتفى مىشود ، به‌طورىكه اگر بجاى « ثمّ » « واو » فرض شود ، و گفته شود : « و لا ينصرون » اين نه قسم فنّ بديعى از كلام ساقط مىشود ؛ و اللّه اعلم . و از جمله مواردى كه ظاهر آن موجب توهّم وقوع مخالفت با قواعد عربى مىشود ، قول خداى - تعالى - است :
« قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً
« 1 »
»
در اين آيه ظاهر كلام
هامش
( 2 ) عبارت « از ميان حروف عطف » در هر دو مورد نشان ستاره ، ترجمه عبارت « من بين حروف عطف النّسق » است كه در « انوار الربيع » همين باب ص 133 آمده است ، بجاى آن در متن بديع القرآن در مورد اوّل « من دون حروف النّسق » و در مورد دوم « دون حروف العطف » است ، و اين دو عبارت بدون افزودن كلمه « الاخرى » يا « سائر » در آخر يا وسط آنها ناقص است . ( 1 ) - سورة الانعام ؛ 6 ، آيه 151 .