تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
مقصود اين است كه جواب متضمّن ترشيح اين خبر باشد كه محمّد ( ص ) خاتم پيامبران است ، و اين ترشيح به انجام نمىرسد مگر اينكه پدر بودن او براى هر فردى از مردان نفى شود ، و به همين جهت از جواب خاصّ به جواب عام عدول نمود ؛ تا اين ترشيح مقدّمه‌اى براى معناى مقصود باشد ، پس همانا خاتم الانبياء بودن او جز به شرط اينكه او را فرزندى از جنس مردان نباشد ، تحقق نمىپذيرد ؛ زيرا اگر او را فرزندى از جنس مردان بود - مقصود فرزندى است كه به سنّ بلوغ رسيده باشد - آن فرزند پيامبر مىبود ، و اگر چنان بود كه فرزند او پيامبر باشد ، بر او صفت خاتميّت براى پيامبران صدق نمىكرد ، پس معناى خاص در معناى عام پيچيده شد ، و در نتيجه نفى صفت ابوّت ( پدر بودن ) پيامبر را براى هر فرد از افراد مردان بيان نمود ، كه از آن جمله نفى ابوّت وى براى « زيد » است ، اگر گفته شود : « مقصود ، از قول خداى - تعالى
« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ »
تحقق يافت ، بنابراين فايده تتمّه كلام كه با لفظ استدراك آمده چيست ؟ » جواب گويم : « اگر به كلام قبل از استدراك اكتفا مىشد ، علّت حكم بيان نمىشد ، و در نتيجه معنى ناقص مىماند زيرا بدون استدراك ، حكم واقع در كلام مورد پرسش اين پرسنده قرار مىگرفت : « براى چه او پدر فردى از مردان نيست ، و مگر آن متضمّن چه منقصت و عيبى است ، درحالىكه پيامبران - صلوات اللّه عليهم - فرزندان پسر داشته‌اند ؟ » پس در جواب گفته مىشود : « نفى ابوّت براى آن است كه خداى - سبحانه - محمّد ( ص ) را به مقامى اختصاص داد كه هيچ‌يك از پيامبران را به آن اختصاص نداد ؛ زيرا در علم او گذشت كه سرسلسله خلقت پيامبران و پايان بخش بعثت آنان و در نتيجه ، روز قيامت گواه تبليغ رسالتشان باشد ؛ زيرا امّتها روز قيامت منكر تبليغات پيامبران خود مىشوند ، پس اين امّت ، گواه بر امّتها مىشوند كه پيامبرانشان آنچه مأمور به تبليغش بوده‌اند ، تبليغ نموده‌اند - زيرا ايشان ( امّت محمّد ) از كتاب آن پيامبران از داستانهايشان اطّلاع يافته‌اند ، و پيامبر خدا ( ص ) به صدق شهادت امّت خود ، گواهى مىدهد ؛ و دليل صدق اين مطلب قول خداى - تعالى - است
« وَ فِي هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ
« 1 »
»
و چون مطلب چنان بود ، كلام نياز به تتمّه‌اى داشت كه متضمّن اين خبر باشد كه او پيامبر خداست ، و در نتيجه آن خبر ترشيح براى قول خداوند :
« وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ »
واقع شود ؛ زيرا جز پيامبر كسى خاتم پيامبران نيست ، و عدول از لفظ « نبى » به لفظ « رسول » در جست‌وجوى صدق خبر و افزايش مدح انجام شد ؛ زيرا او ( ص ) رسول است ، و هر رسولى نبىّ است ، و عكس آن - بنا بر يكى از دو عقيده - صادق نمىآيد ، و اين جمله استدراك « تلفيف » پس از « تلفيف » است ، پس اوّلى بر وجه تضمّن دلالت بر معنى
هامش
( 1 ) - سورة الحجّ ؛ 22 ، آيه 78 .
بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 213 | ميرلوحى / ابن أبي الإصبع المصري