تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
تيره‌روزان از آتش اعتراضى بر او نيست ، و چون مىدانست كه هركس داخل بهشت شود ، از آن خارج نمىشود ، و همه سعادتمندان - هرچند درجاتشان متفاوت باشد - در جاودانگى برابرند ، چون خداى - تعالى - گويد :
« وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ
« 1 »
»
، بنابراين ، خداى - سبحانه - خلودشان را به عدم انقطاع وصف نمود ؛ جايى كه گفت :
« عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ »
- غير مجذوذ يعنى غير منقطع ، و وقتى كه دانسته شود كه خلودشان در بهشت بدون انقطاع است ، دانسته مىشود كه اين استثنا براى مدّت توقّفشان در برزخ ، يا در عرصه قيامت ، و يا به جهات ديگرى است كه به مقتضاى تأويل آيه گفته شده و لازم است به آن تأويل مراجعه شود ؛ زيرا صفت خلود استثنا نمىپذيرد . و چون مستثنى در اين استثنا متعلّقى دارد كه معناى كلام را صحّت مىبخشد ، و اشكال ظاهر آن را بر طرف مىنمايد ، تا به حسن بيان موصوف شود ، لذا اين استثنا شايسته دخول در ابواب بديع گرديد ؛ و اللّه اعلم .

باب تلفيف « 2 »

تلفيف عبارت است از : اظهار كلام در مظهر تعليم حكم يا ادبى كه متكلّم اراده بيان آن را نداشته ؛ بلكه در مقام بيان حكم خاصّى بوده كه داخل در عموم حكم مذكورى است كه گوينده به آموختن آن تصريح كرده است ، و توضيح اين تعريف اين است كه پرسنده‌اى دربارهء حكمى پرسش كند ؛ و آن حكم نوعى از انواع جنسى است كه ضرورت مقتضى بيان همه آن انواع يا بيشتر آنهاست ، و متكلّم از جواب مخصوص به تبيين آن نوع مورد سؤال عدول كند ، و جوابى كلّى بدهد كه متضمّن توضيح حكم مورد سؤال و موارد ديگرى باشد كه ضرورت مقتضى بيان آن است . مانند قول خداى تعالى :
« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ
« 3 »
»
اين كلام جواب سؤال مقدّر است ، و آن سؤال اين است كه گوينده‌اى گفته : « آيا معتقدى كه محمّد پدر « زيد » است ؟ » پس جواب آمده و مىگويد :
« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ »
؛ و اگر خداوند مىخواست ، جواب از خود اين سؤال بدهد ، كافى بود كه گويد : « ما كان محمّد أبا زيد » ، و ليكن نخواست از همان سؤال جواب دهد ؛ زيرا از بيان معناى مقصود نارسا بود ، چون
هامش
( 1 ) - سورة الحجر ؛ 15 ، آيه 48 . ( 2 ) - آنچه در محيط المحيط ريشه « لفّ » وارد شده اين است كه تلفيف نزد بلغيان عبارت از « تناسب » است ، و در منابعى كه داشتم براى آن بر بيشتر از اين تعريف مطّلع نشدم ، و صاحب سرّ الفصاحة از آن سخن گفته ، و آن را در شعر ترصيع قرار داده ، و نيز شامل لفّ و نشر و مجانس مىشود ، ص 188 . ( 3 ) - سورة الاحزاب ؛ 33 ، آيه 40 .
بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 212 | ميرلوحى / ابن أبي الإصبع المصري