و اين قسم « 2 » غير از قسم اوّلى است كه شعر خنساء را شاهد آن آوردم .
و آنچه از اين باب در كتاب عزيز آمده قول خداى - تعالى - است :
« وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً
« 1 »
»
پس در اول آيه ميان داود و سليمان - عليهما السّلام - در شايستگى قضاوت مساوات برقرار نموده سپس آخر آيه سليمان را ترجيح داده ؛ جايى كه گفته است :
« فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ »
، و رعايت حقّ پدر مورد توجّه قرار گرفت . و مطلبى آورده شد كه جانشين مزيّتى است كه به سبب آن ، سليمان برترى يافت تا در نتيجه آيه شريفه به مساوات فضيلت ( داود و سليمان ) راهنمايى كند ، و فضيلت سنّى جانشين مزيّتى باشد كه به سبب آن سليمان در امر قضاوت ترجيح يافت .
امّا معناى شعر خنساء : وى پس از آنكه در مساوات گفته : ( كامل )
و هما و قد برزا كانّهما * صقّران . . .
و نيز بعد از آنكه در مساوات گفته :
. . . و قد * لزّت هناك العذر بالعذر
- مقصودش اين است كه افسارها به يكديگر چسبيده است ، و اين تعبير بر همسانى ايشان ( پدر و فرزند ) در اسبدوانى دلالت دارد .
آنگاه در ترجيح پدر گفت :
برقت ( صحيفه « 3 » ) وجه والده
مقصود وى از اين مصراع آن است كه صورت وى ، نه صورت هماورد مسابقهاش ، از غبار خارج شد . آنگاه در معناى پيوستن فرزند به پدر در فضيلت ، گفت :
اولى فاولى أن يساويه * لو لا جلال السنّ و الكبر
وى ( خنساء ) مىخواهد بگويد كه اگر نبود تعهّدى كه او نسبت به رعايت ادب ، و نيكى و
هامش
( 2 ) شايد سخن مؤلّف در اينجا اشاره به قسمى باشد كه در تحرير ( همين باب ص 346 ) به عبارتى بيان داشته كه ترجمه آن چنين است : « و از باب جمع المختلفة و المؤتلفة » است نوعى كه شاعر اسمهاى مؤتلفى را مىآورد ، و سپس آنها را با صفات مختلف وصف مىكند .
( 1 ) - سورة الانبياء ، 21 ، آيه 78 - 79 .
( 3 ) عبارت متن « صفيحة » بود كه مطابق متن بديع القرآن صفحه پيش و روايت ديوان محرّف از وجه ضبط شده فوق است .