تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
بسيج كرد ، و به‌سوى بدر بيرون شدند تا توجّه پيامبر را از تعقيب كاروان بازدارند ، پس اعزام‌شدگان در « بدر » با پيامبر روبرو شدند ؛ درحالىكه پيامبر تصوّر مىكرد كه كاروان از بدر مىگذرد ؛ پس بدون قرار قبلى رويارويى واقع شد ، پس خداى - سبحانه - از محلّ استقرار مسلمانان و مشركان نسبت به بدر ، خبر داد با ( اين ) كلامش :
« إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا »
- دنيا به معناى قريب است -
« وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى »
قصوى به معناى بعيد است -
« وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ »
و كاروان از آن جهت در محلّ پست است كه ساحل دريا در گودى ، و بدر ، نسبت به آنجا بر بلندى واقع شده است ، و خداى - سبحانه - اراده كرد - و هو اعلم - از وقوع برخورد بدون قرار و وعده خبر دهد ، و او - سبحانه - از تعبير اصلى آن معنى به تعبير مرادف آن عدول نمود ، پس نگفت : « فالتقوا من غير ميعاد » ( پس بدون قرار وعده‌اى با يكديگر برخورد كردند ) و به كلامش :
« وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعادِ »
عدول نمود ؛ زيرا تعبير « ارادف » در قالب « مثل » تجلّى دارد ، و در نتيجه مشهورتر و دقيق‌تر ( از تعبير اصلى ) است ، و اگر بر همين‌قدر اقتصار مىرفت ممكن بود گفته شود : « پس حكمت اينكه خداى پيامبر و مسلمانان را از اين غنيمت بدون جنگ محروم كرد چه بود ؟ » و اگر همچنان سخنى گفته شود ، در جواب گويم : خداى - تعالى - مسلمانان را از اين غنيمت براى غنيمتى عظيم‌تر محروم نمود و آن غنيمت ، فتح مكّه - حرسها اللّه تعالى - ( خداى - تعالى - آن را نگهدارى كناد ) و از ريشه درآوردن داراييهاى ساكنان مكّه بود ؛ پس اين معنى كه خداوند براى مسلمانان مسير برخورد با لشكر قريش ( بسيج‌شدگان ) و نه برخورد با كاروان را انتخاب نمود ، براى اين بود كه حاميان مكّه و سران آنجا را بكشد ، و مسلمانان قدرت فتحش را بيابند ، و همان‌طور هم شد ، و همانا قصد مسلمانان ، رويارويى با كاروان ، نه با لشكر بود زيرا خداوند - سبحانه و تعالى - از قصد ايشان در آيه
« وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ
« 1 »
»
خبر داده است ، و مقصود از « غير ذات الشوكة » كاروان است ، چون « ذات الشوكة » بسيج‌شدگانند ؛ زيرا « شوكة » به معناى « سلاح » است ، پس مسلمانان كاروان را مىخواستند ، و خداوند ، چون داناى به سرانجامهاست ، خلاف آن را اراده نمود ؛ پس براى رعايت همين مصلحت بود كه برخورد با لشكريان بدون قرار قبلى انجام گرفت ، سپس خداوند دليل كلامش را با بيان از دست دادن مصلحت ظاهرى تقويت نموده ، جايى كه با عبارت استدراك گفت :
« وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا »
، آنگاه آنچه در جمله استدراك با اجمال بيان نمود ، با كلامش :
« لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ »
تفصيل داد ، پس اشكال منتفى شد ، و احتمال مفروض بر طرف گرديد ، و خداوند با بهترين بيان پرده از معنى برداشت ، و اين
هامش
( 1 ) - سورة الانفال ؛ 8 ، آيه 7 .