و مثال استدراكى كه قبل از آن نفى ، نه تقرير ، آمده قول خداى - تعالى - است :
« فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
« 1 »
»
پس ، در دو مورد اين چند كلمه استدراك آمده ، و هر مورد متضمّن فنّ ترشيح براى « تعطّف » است ؛ زيرا در لفظ « تقتلوهم » و « قتلهم » و در لفظ « رميت » و « رمى » تعطّف واقع شده ، و اين ( قريبترين « 3 » ) استدراك كلام است ؛ زيرا حرف « استدراك » در هر دو مورد ميان دو لفظى واقع شده كه متضمّن فنّ تعطّف است ، و انتقال در ترتيب اين كلمات بر روش بلاغت آمده ، و يا انتقال ، از « قتل » ( به « 4 » ) « رمى » ، تحقّق يافته است ؛ زيرا شگفتى اعجاز « رمى » از « قتل » بيشتر است ، زيرا در قتل ظاهرا گمان مىرود كه آن كار خود مباشر قتل باشد ، و ليكن رمى در اينجا چنان نيست ، كه مراد از آن : رمى مشتى از سنگريزه است كه پيامبر ( ص ) پرتاب كرده و هر سنگريزه به چشم شخصى اصابت نموده است ، و اين كارى نيست كه گمان رود ، در قدرت انسان است ؛ بنابراين با اين تأويل ، در اين كلمات : استدراك ، و ترشيح ، و تعطّف ، و تهذيب ، و حسن نسق ، و حسن بيان تحقّق يافته است .
و نيز از آن نوع استدراك است قول خداى - تعالى - :
« إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعادِ وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ
« 2 »
»
پس در فوايد عظيمى كه در اين استدراك و نسبت آن تحقّق يافته ، و در اشكالى كه به ظاهر كلام وارد است و من آن را مرتفع ساختهام ، و در تمثيل اين نظم كه ترشيح براى استدراك است ، تأمّل كن ؛ پس همانا حقّ - سبحانه - از امر واقع با بيانى خبر داده كه صفت فصاحتش آن را در شمار امثال درآورده است ، و شرح آن اين است كه چون خبرآوران پيامبر به او خبر دادند كه كاروان قريش از شام ، از راه معروفى كه راهى آن ناچار به بدر مىرسد بهسوى مكّه - شرّفها اللّه - مراجعت كردهاند ، پيامبر يارانش را دستور حركت داد ، و خود با آنان حركت كرد ، و همانا خداى - سبحانه - از پيش پيامبرش را به پيروزى بر يكى از دو طايفه ؛ يا كاروان ، و يا بسيجشدگان وعده داده بود ، و به ابو سفيان كه قافلهسالار بود خبر خروج پيامبر ( ص ) رسيده بود ، پس دستور داد كاروان طرف « سيف البحر » ( كنار دريا ) را پيش گيرد ، و خود بسوى مكّه روى آورد ، و قريش را
هامش
( 1 ) - سورة الانفال ؛ 8 ، آيه 17 .
( 3 ) عبارت متن « اقرب » بود كه به قريبترين ترجمه شد ولى ظاهرا « اغرب » ( - عجيبترين ) صحيحتر به نظر مىآيد .
( 4 ) عبارت متن « من القتل و الرّمى » بود ، كه بجاى آن در ترجمه « من القتل الى الرّمى » ترجمه شد ؛ زيرا با سياق عبارت مناسبتر و صحيحتر بود .
( 2 ) - سورة الانفال ؛ 8 ، آيه 42 .