تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
« ما تو را تكذيب نمىكنيم ، و همانا آنچه آورده‌اى تكذيب مىكنيم . و اين آيه اشاره‌اى لطيف به محبّت خداى - تعالى - در حق پيامبرش ( ص ) دارد ؛ تا آنجا كه اين آيات را فداى - ( آرامش و تسلّى ) او قرار داده است ، آيا نمىبينى كه زليخا ، پيش از آنكه دوستيش دربارهء يوسف ( ع ) مستحكم شود ، به شوهرش گفت :
« ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً
« 1 »
»
، پس يوسف را فداى خويش قرار داد ، و چون‌كه محبّتش استحكام يافت ، و به اوج رسيد ، خويشتن را فداى يوسف قرار داد و گفت :
« الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ
« 2 »
»
، و با گفتارش :
« ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ
« 3 »
»
به دل يوسف نزديكى جست ، و چه خوب گفته كسى كه در معناى تقرّب به محبوب ، و ربودن دلش با مهرورزى گفته است : « 4 » ( طويل )
« يودّ بأن يمسى عليلا لعلّها * إذا سمعت شكواه يوما تراسله
و يهتزّ للمعروف فى طلب العلا * لتحمد يوما عند ليلى شمائله
و انگيزه من از بيان اين دو بيت با وجودى كه متعهّد شده‌ام جز در موارد نياز شديد ضرورى ، بيت شعرى نقل نكنم - چيزى جز فرط اعجاب به آن دو بيت نبود ، و از روى علاقه شديد به آن دو بيت در مضمون آنها شعرى سروده‌ام درحالىكه مىدانم حق معنى را ادا نكرده‌ام ، و گفته‌ام : ( طويل )
أجود لعلمى أنّ جودى يسرّها * لتحمدنى وهى الحقيقة بالحمد
تبيّنت منها أنّها تعشق النّوى * فأبديت من عشق النّوى فوق ما عندى
هامش
( 1 ) - سورة يوسف ؛ 12 ، آيه 25 . ( 2 ) - سورة يوسف ؛ 12 ، آيه 51 . ( 3 ) - سورة يوسف ؛ 12 ، آيه 52 . ( 4 ) - آن دو بيت از كثيّر شاعر است ، و آن از قصيده‌اى است كه مطلعش اين است :« سقى الرّبع من سلمى به نصف ( روايت ديوان « نعف رواوة » مىباشد . ) روادة * الى القهب اجواد السمىّ و وابله »در روايت ديوان « سقيما » بجاى « عليلا » و « يرتاح » بجاى « يهتزّ » وارد شده است ، نگاه كن به : ديوان او ص 258 - 259 چاپ اروپا .