مستيقظ و معنايى اضافى است ، ازاينرو « و هو قادر » گفته تا ميان آن لفظ ، و لفظ قافيه تجانس برقرار شود . و همانا در كتاب اصلى كه « تحرير التحبير » است ، نظر وى را ردّ كردهام كه هركس مايل باشد ، در آن كتاب از آن وجه ردّ اطلاع مىيابد . و از بيان آن وجه در اينجا به سبب محدوديّت كتاب ، درگذشتم ، و نامگذارى وى را به دليل زيبايى آن باقى گذاشتم ، و براى آن مثالهاى ديگرى استنباط نمودم .
و طاعت و عصيان كلامى است كه در آن تكميلى براى وزن يا معنى واقع شده باشد ، و مثالهايش را در آنجا بيان داشتهام .
و از اين باب در كتاب عزيز موردى است كه در قول خداى - تعالى - تحقّق يافته است :
« أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ
« 1 »
»
تا قول خداى
« فَاحْتَرَقَتْ
« 1 »
»
كه در آن تكميل و تتميم از ده وجه تحقّق يافته و آنها را در باب تتميم بيان داشتم ، و سخن درباره آن وجوه را به پايان رساندم ، پس آنچه در آن آيه از نوع تكميل تحقّق يافته ، شاهد باب طاعت و عصيان است : پس متكلّم بليغ در هرآنچه مىگويد آهنگ مساوات ( ميان لفظ و معنى ) دارد ؛ حال در صورتى كه به سبب ضرورتى ، يا پيش آمدن نكتهاى مهمتر ، براى رعايت ملايمت ، يا براى سلامت نظم كلام از فساد ، شيوه مساوات در كلام مقدور متكلّم نشد ، در اين صورت ، آن مطلب زايد را در قالب لفظى مىآورد كه معنى را پس از آنكه صفت تمام يافته ، به زيور كمال بيارايد ؛ چنان كه در اين آيه تحقّق يافته است ؛ كه همانا قول خداى - تعالى - در اين آيه كريمه
« مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
« 1 »
»
، معناى همه آن ، تكميل است ، يعنى پس از تماميّت معناى مراد است ؛ و همچنان است قول خداى :
« وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ
« 1 »
»
، و امثال آن ؛ و اللّه اعلم .
باب عكس و تبديل « 2 »
و آن اين است كه سخنى آورده شود كه آخر آن عكس اولش باشد ، كه گويى آغازش دليل
هامش
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 266 .
( 2 ) - منابع بحث اين باب : الصّناعتين ، ص 371 ، سرّ الفصاحة - زير نام « تبديل » از آن سخن گفته - ص 183 ، بديع ابن منقذ ص 53 ، روضة الفصاحة ص 37 ، المثل السائر زير عنوان « عكس الظاهر » ص 293 ، التبيان زملكانى ص 132 ، التلخيص ص 1348 ، الايضاح ج 1 ص 35 ( و ملاحظه مىشود كه سكّاكى در مفتاح از آن سخن نگفته است ) ، خزانة ابن حجّة ص 163 ، حسن التوسّل ص 72 ، نهاية الأرب ، ج 7 ص 144 .