است :
« الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
« 1 »
»
.
مثال تفويفى كه از جملههاى متوسّط تشكيل شده قول خداى - تعالى - است :
« تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ
« 2 »
»
.
و در هريك از اين دو آيه بخشى از محاسن بديعى واقع شده كه عقلها را به اهتزاز مىآورد ، و بديع آيه اول بيشتر از آيه دوم است .
و از جمله بديع آيه اوّل مناسبت كامل مقترن به « تفويف » است كه در قول خداى - سبحانه -
« خَلَقَنِي »
و
« يُطْعِمُنِي »
تحقّق يافته است ، و از جمله ، تنكيت است كه در قول خداوند
« وَ إِذا مَرِضْتُ »
واقع شده است ؛ پس همانا نكتهاى كه موجب شد خليل ( ع ) فعل مرض نه ساير افعال را به خود نسبت دهد ، رعايت حسن ادب در توجّه به پروردگارش - عزّ و جلّ - است ؛ زيرا وى نسبت همه افعال خير را به خداوند داده و فعل شرّ را به خود منسوب گردانيده است . و از جمله فنون بديعى آن حسن ترتيب مقترن به حسن نسق است ؛ پس بدرستى كه او نعمت خلق - كه تقديم بيان اهتمام به آن از طرف خدا نسبت به مخلوق واجب است - و اعتراف مخلوق به آن نعمت را جلو آورده است ؛ زيرا نعمت خلق نخستين نعمت است ، و اعتراف مخلوق به نعمت ايجاد متضمّن اقرار او به حكمت خالق و قدرت او بر ايجاد و اختراع است . آنگاه نعمت هدايت را كه پس از خلق ، از ساير نعمتها به تقديم شايستهتر مىباشد ، در مرتبه دوم قرار داد ، سپس غذا دادن و نوشانيدن آب را كه اصل حيات مىباشد ، در مرتبه سوم آورد ، و با اين دو فعل است كه ادامه زندگى تا سررسيد حتمى از سوى خدا تحقّق مىيابد ، و او ( خليل ( ع ) ) از بيمارى ياد كرد ، و آن را همانطوركه گفتيم به منظور رعايت حسن ادب در محضر پروردگارش ، به خود منسوب گردانيد ، آنگاه از بهبودى سخن به ميان آورده و آن را به خداى نسبت داده است ، سپس به فعل ميراندن درحالىكه آن را به پروردگارش منسوب نموده ، اشاره كرده تا مدح خداى با بيان توانايى مطلق او بر هر چيزى از هستى بخشيدن و نيستى آفريدن ، به درجه كمال رسد ، سپس زنده گردانيدن پس از مرگ را همراه سخن از مرگ آورد ، و آن علاوه بر اعتراف به اين نعمت متضمّن اعتراف به قدرت خدا و ايمان به برانگيخته شدن است ، و همه اين معانى در قالب جملههايى است كه برخى از الفاظ آن بر برخى ديگر با حروف عطفى كه متناسب با جملههاى معطوف مىباشد ، عطف شده است ؛ آنچه مىبايست با واو عطف شود با واو ،
هامش
( 1 ) - سورة الشعراء ؛ 26 ، آيات 78 - 83 .
( 2 ) - سورة ال عمران ؛ 3 ، آيه 27 .