مبتداست ، و مانند قول خداى - تعالى - :
« وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا »
« 1 » و مانند قول خداى - سبحانه - :
« لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا
« 2 »
»
.
و ترديد را نوعى ديگر است كه ترديد متعدّد ناميده مىشود ، و آن اين است كه حرفى از حروف معانى يكبار يا بارها تكرار شود ، و در آن نوع ترديد است كه مفهوم مسمّى ، به سبب تغيير اسم تغيير مىيابد ، و آن يا به سبب تغاير اتّصال يا تغاير چيزى است كه مربوط به اسم است ، مانند قول خداى تعالى :
« وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ »
« 3 » پس اتّصال « من » به ضمير جمع مخاطب و جمع غايب در دو موضوع ( ايمان و كفر ) به اضافه معناى شرطيت ، مؤمنان را با تحقّق آن شرط ، در زمره كافران درآورده است - و اللّه اعلم .
باب تعطّف « 4 »
گروهى آن را ( مشاكله « 6 » ) ناميدهاند ، و نامگذارى اول مناسبتر است ، تعطّف ، مانند ترديد ، تكرار عين لفظى در جملهاى از كلام يا بيتى از شعر است ، و فرق ميان آن دو فنّ اين است كه در ترديد دو لفظ تكرارى نزديك به يكديگرند ، و مىتوانند در يكى از دو طرف جمله يا در هر دو طرف جمله قرار گيرند ؛ درحالىكه هريك از دو لفظ تكرارى ، در تعطّف ، در يك طرف كلام واقع مىشود ، و از آن است قول خداى - تعالى -
« قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ
« 5 »
»
. پس ملاحظه كن كه چگونه در آغاز اين آيه كريمه ميان قول او :
« تَرَبَّصُونَ بِنا »
و قول او :
« وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ »
تعطّف ، و در قول او در پايان آيه
« فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ »
تجنيس ازدواج « 7 » آمده است . علاوه
هامش
( 1 ) - سورة الروم ؛ 30 ، آيه 6 - 7 .
( 2 ) - سورة التوبة ؛ 9 ، آيه 108 .
( 3 ) - سورة المائدة ؛ 5 ، آيه 51 .
( 4 ) - منابع بحث اين باب : الصناعتين ص 20 ، و خزانة ابن حجّة ص 417 .
( 5 ) - سورة التّوبة ؛ 9 ، آيه 52 .
( 6 ) اين كلمه در متن بديع القرآن « المشاركة » ضبط شده ، ولى صحيح همان است كه در متن ترجمه آورديم چنان كه در تحرير همين باب ص 257 آمده است .
( 7 ) براى توضيح آن ر ك : ص 144 .