تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
اينجا ، وقتى خداوند خبر داده كه او - سبحانه - كليم خود ، موسى ( ع ) را ندا كرده ، براى بزرگداشت وى ، جانب را به « ايمن » وصف نموده است . پس اين احتراس ظريف را ببين ، و در اسرار اين كلام شريف تأمّل كن .

باب مواربه « 4 » « 1 » « با راء بدون نقطه »

مواربه آن است كه متكلّم كلامى گويد كه متضمّن مطلبى باشد كه به واسطه آن ، مورد سرزنش قرار گيرد ، پس اگر خود ، بدون هشدارى از خارج ، متوجّه آن شود ، وجهى براى رهانيدن خود از آن سرزنش آماده مىكند ، و يا اگر مواجه با اعتراض و ردّ گرديد ، در دم راه رهايى از آن را مىگزيند . و لطيف‌ترين مواربه ، در كلام « عتبان الحرورى » است جايى كه گفته است ( طويل ) :
فان يك منكم كان مروان و ابنه * و عمرو و منكم هاشم و حبيب
فمنّا الحصين و البطين و قعنب * و منّا أمير المؤمنين شبيب « 2 »
وقتى شعر وى به هشام « 5 » رسيد ، و به او دست يافت ، او را گفت : تو گفته‌اى : « و منّا امير المؤمنين شبيب ؟ » گفت : « من نزد خود چنين نگفته‌ام ، و همانا گفته‌ام : « و منّا امير المؤمنين شبيب » ، پس وى با فتحه دادن « راء » بعد از ضمّه دادن آن ، رهايى يافت ، و همانا از اين باب در كتاب عزيز آمده است قول خداى - تعالى - :
« ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ
« 3 »
»
، پس بدرستى كه برخى دانشمندان در جست‌وجوى وجه صدق كلام كلمه « سرق » را « سرّق » به صيغه فعلى كه فاعلش نام برده نشده ( فعل مجهول ) قرائت كرده‌اند ، زيرا [ برادر « 6 » ] يوسف به
هامش
( 1 ) - منبع بحث اين باب : خزانة ابن حجّة ص 112 . ( 4 ) و آن مشتق از « و رب العرق » - به معناى : رگ فاسد شد - است ، و سبب نامگذارى اين باب به « مواربه » اين است كه گويى سخنور مفهوم ظاهر سخن خود را با تأويل باطن آن ، فاسد مىگرداند ( ر ك : تحرير ص 249 ) و مواربه به معناى « مخادعه » است ( ر ك : المعجم الوسيط ، حرف « واو » ) به نظر مترجم معادل آن را در فارسى مىتوان « دسيسه در سخن » دانست . ( 2 ) - آن خبر با آن دو بيت در « النهاية » ابن كثير ، ج 9 ص 20 ، و در « الموازنة » الآمدى ص 86 موجود است . ( 5 ) اين خبر در « البداية و النهاية » ج 9 ص 20 به عبد الملك بن مروان منسوب مىباشد و روايت آن با آنچه در اينجا نقل شده اندكى تفاوت دارد . ( 3 ) - سورة يوسف ؛ 12 ، آيه 81 . ( 6 ) اين كلمه را مترجم - با مراجعه به برخى تفاسير مانند « الكشاف زمخشرى » ، و « انوار التّنزيل » بيضاوى - افزود و بدون آن معنى صحيح نيست ؛ زيرا موضوع اين آيه برادر حضرت يوسف ( ع ) نه خود اوست ، صرف‌نظر از اينكه به نظر اين جانب ، استشهاد به قرائت « سرّق » در اين آيه براى « مواربه » خالى از تكلّف نيست ؛ بلكه صحيح به نظر نمىرسد .