باب احتراس « 1 »
تعريف احتراس اين است كه : سخنور معنايى را بياورد كه به وى درباره آن معنى اشكالى وارد باشد ، و او هنگام سخن متوجّه آن شود ، و در اصل كلام ، مطلبى بياورد كه او را از آن اشكال برهاند .
و از مثالهاى آن در قرآن ، قول خداى - تعالى - است :
« وَ
« 5 »
قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ »
« 2 » پس همانا چون خداى - سبحانه - از هلاكشدگان طوفان خبر داد ، نفرين بر ايشان و وصفشان را به ستمگرى همراه آن خبر آورد ، تا دانسته شود كه همه هلاكشدگان ، شايسته هلاكت بودند ، تا شخص ضعيف نپندارد كه هلاكت همگانى و فراگير ، چهبسا اشخاصى را كه سزاوار عذاب نبودهاند فراگرفته است ، پس چون خداوند هلاكشدگان را نفرين كرد ، دانسته شد كه هركس هلاك شده سزاوار هلاكت بوده است ؛ زيرا به دليل ثابت شده كه خداوند عادل است ، و جز بر كسى كه سزاوار نفرين است ، نفرين نمىفرستد ، و خداوند ايشان را پس از نفرين برايشان ، به ظلم وصف نمود ، پس اگر ظالم نباشند چنان كه خداوند خبر داده ، در خبر او خلف واقع مىشود ؛ و حال آنكه خبر او منزّه از خلف است ، پس اين نفرين با اين وصف ، براى آن آمد تا از وقوع آن توهّم مفروض جلوگيرى شود .
و جالبترين « احتراسى » كه در قرآن واقع شده قول خداى - تعالى - در خطاب به پيامبر ( ص ) است :
« وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ »
« 3 » پس همانا وقتى خداوند - تبارك و تعالى - ( اراده كرد ) حضور پيامبر و حبيبش را در مكانى كه « امر » رسالت را بر كليم خود موسى ( ص ) واجب گردانيد ، نفى كند ، آن مكان را به اسم « جانب الغربى » معرّفى كرد . و به صفت « يمين » متّصف نكرد چنانكه در سخن از موسى ( ع ) گفت :
« وَ نادَيْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ »
« 4 » ، و اين براى رعايت ادب ، از جانب خداى - سبحانه و تعالى - در خطاب به پيامبرش ( ص ) ، و اجتناب از تصريح به عدم حضور او در « جانب ايمن - طرف راست ) بوده امّا در
هامش
( 1 ) - منابع بحث اين باب : البيان و التبيين ، ج 1 ص 228 ، سر الفصاحة زير عنوان « التحرّز مما يوجب الطّعن » ص 258 ، بديع ابن منقذ ص 28 ، الايضاح زير عنوان « التكميل ج 3 ص 234 ، خزانة ابن حجّة ص 458 .
( 5 ) بحث از آن آيه ، در باب « مساوات » همين كتاب ( ص 175 ) گذشت .
( 2 ) - سورة هود ؛ 11 ، آيه 44 .
( 3 ) - سورة القصص ؛ 28 ، آيه 46 .
( 4 ) - سورة مريم ؛ 19 ، آيه 52 .