تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
« انسلاخ نهار » را از « ليل » بشنود ، يقين مىكند كه فاصله آيه « مظلمون » است ، زيرا هركس روشنى از شبش جدا شود ، تا آن حال باقى باشد ، داخل در تاريكى است .

باب ايغال « 1 »

و آن آخرين باب از ابواب قدامه « 2 » است ، و آن عبارت از اين است كه متكلّم بخواهد معناى سخنش را پيش از رسيدن به پايان آن كامل كند ، پس وقتى خواست مقطع كلامش را بياورد ، لفظى مىآورد كه معنايى افزون بر معناى كلام را بيان مىكند . و از آن است در كتاب عزيز قول خداى - تعالى - :
« وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ »
« 3 » سپس خداى - عزّ و جلّ - مىدانست كه سخن احتياج به فاصله‌اى دارد كه مماثل مقاطع قبلى و بعدى باشد ، پس عبارتى آورد كه معنايى اضافه بر معناى كلام دارد ، آنجا كه گفت :
« إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ
« 4 »
»
. اگر گفته شود : « مقصود از آوردن كلمه ( مدبرين ) چيست ، و حال آنكه ذكر تولّى ، از آن بىنيازكننده بود ؟ » ( در جواب ) گويم : « آوردن تولّى از ذكر مدبرين بىنيازكننده نيست ، زيرا تولّى مانند اعراض گاهى با جانبى نه جانب ديگر تحقق مىيابد ، و چون خداى - سبحانه - ( او داناتر است ) درباره ايشان خبر داد كه [ ايشان كرند و نمىشنوند خواست « 5 » ] براى معنى با ذكر تولّى ايشان در حال خطاب ، متمّمى بياورد ، تا فهم حاصل از اشاره را از ايشان نفى كند ؛ زيرا شخص كر ، از اشاره همان را مىفهمد كه شنوا از عبارت درك مىكند ؛ آنگاه چون خداى - سبحانه - مىدانست كه تولّى ، همان‌طوركه از پيش گفتيم ، ممكن است با جانبى نه جانب ديگر تحقق يابد ، و ممكن است از طرفى كه پشت نكرده ، براى او نگرشى حاصل شود ، درحالىكه مقصود آيه اين است كه ادراك از طريق اشاره به كلّى منتفى است ، لذا فاصله آيه « مدبرين » آمد تا دانسته شود كه تولّى
هامش
( 1 ) - منابع بحث اين باب : قواعد الشعر ، زير عنوان : الابيات الفرّ ص 67 ، نقد الشّعر ص 100 ، العمدة ج 2 ص 45 ، الصناعتين ص 280 ، سرّ الفصاحة ضمن بحث از « حشو » ص 149 ، الايضاح ، ج 3 ص 226 ، خزانة ابن حجّة ص 234 ، الطراز ج 3 ص 131 ، نهاية الارب ، ج 7 ص 138 . ( 2 ) - نقد الشعر او ص 63 . ( 3 ) - سورة النّمل ؛ 27 ، آيه 80 . ( 4 ) - سورة النمل ؛ 27 ، آيه 80 . ( 5 ) قسمت ميان دو قلّاب ترجمه عبارت « تحرير » همين باب ص 235 است ، كه ظاهرا از متن بديع افتاده و بدون آن معنى ناقص است .