تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
مىگيرد ، و كشتى جز با اين جلوس كه موصوف به « استواء » است سكون نمىيابد ، و با آن جلوس موصوف به استواست كه تمام آرامش و كمال آسودگى خاطر حاصل مىشود . و اين معنى بااينكه بگويم « جلست » و نه با لفظى كه فقط مفيد معناى جلوس باشد ، بيان نمىگردد . و به آن سبب عدول از لفظ معناى حقيقى به لفظ تمثيل جايز شد ؛ و اللّه اعلم . و تمثيل را نيز نوعى ديگر است كه دانشمندانى كه بعد از قدامه آمدند آن را تمثيل دانسته‌اند ، و آن اين است كه متكلّم چيزى را بيان كند تا مثال معناى مراد باشد ؛ هرچند لفظ و معناى آن غير از لفظ و معناى مقصود باشد ، مانند قول خداى - تعالى - :
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ »
« 1 » پس همانا الفاظ اين آيه و معناى آن ، مثالى مجازى است كه براى تبيين حقيقت معناى مراد آورده شده ؛ زيرا چون اينان كه درباره‌شان اين خبر آمده از ( سخنان ) بازدارنده‌اى كه مىشنوند ، نفع نمىگيرند ، و با آياتى كه مشاهده مىكنند ، از گمراهى دست برنمىدارند ، اين امتناع از انتفاع و ارتداع ، به منزله مهر و پرده‌اى است كه بين ايشان و آنچه مىشنوند و مىبينند ( و اعتقاد « 3 » دارند ) مانع شده است ؛ زيرا اگر اين حالت امتناع ميان ايشان و سود گرفتن از اين اعضا مانع نشده بود ، همانا مىشنيدند و مىديدند و تعقّل مىكردند . و برخى از مردم لكنت زبان را ختم زبان قرار داده‌اند ؛ شاعر گفته است « 2 » : ( كامل )
ختم الاله على لسان عذافر * ختما فليس على الكلام لقادر
و اذا أراد النّطق خلت لسانه * لحما يحرّكه لصقر نافر
و جايز است جمله آيه مثلى براى وصف حالشان باشد ، مانند قول عرب كه وقتى جماعتى هلاك شدند مىگويد : « سال بهم الوادى » ، و وقتى غيبت كسى به طول انجاميد مىگويد : « طارت بفلان العنقاء » ، و در حقيقت ، نه وادى در مورد هلاكت كسى ، و نه عنقا در مورد طول غيبت كسى ، كارى انجام داده است ، و ممكن است آيه از باب قول عرب باشد كه : « فلان مجبول على الخير » يعنى : او از سرشت خير آفريده شده ، و منظور از اين تعبير مبالغه ثبات او در اتّصاف به خير است ، پس در اينجا ( در آيه مورد بحث ) اداة تشبيهى تقدير گرفته مىشود و معنى چنين است كه گويى آنان به علّت دوام بر گمراهى مثل كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را الكن آفريده ، درحالىكه
هامش
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 7 . ( 3 ) مصحّح در پاورقى از نسخه‌بدل « ا » و « ب » ، « يعقلون » را بجاى « يعتقدون » - كه در متن مضبوط است - نقل كرده است ، ولى ظاهرا به قرينه سياق كلام اين وجه اصحّ از وجه مذكور در متن است ، و ترجمه آن « تعقّل مىكنند » است كه بجاى جمله داخل دو كمان واقع مىشود . ( 2 ) - در مظانّ فحص ، از روايت و نقل اين دو بيت اطلاع نيافتم .