زيرا غائط زمين پستى است كه براى قضاى حاجت بهسوى آن مىروند ، پس « حدث » به نام محلّ حدث ، ناميده شده است « 6 » . و مانند قول خداى عزّ و جلّ :
« وَ لكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا »
« 1 » كه بنا بر قول صحيحتر از ميان دو قول ، « مواعده در سرّ » كنايه از جماع است ، و مانند قول خداى تعالى :
« وَ قَدْ أَفْضى بَعْضُكُمْ إِلى بَعْضٍ »
« 2 » كه آن كناية از « مباضعه » است .
باب افراط در وصف « 3 »
اين نامگذارى از ابن المعتزّ « 4 » است ، و قدامه « 5 » آن را مبالغه ناميده است ، و دانشمندان بعد از آن دو « تبليغ » اش ، ناميدهاند ، و مردم بر نامگذارى قدامهاند . وى آن را چنين تعريف كرده است :
« مبالغه آن است كه متكلّم حالتى را بيان نمايد كه اگر به همان حالت اكتفا مىكرد ، كافى بود ؛ ليكن به آن اكتفا نمىكند و بر معناى سخنش به اندازهاى كه مقصودش را رساتر و بليغتر ادا نمايد مىافزايد ، و مبالغه در كتاب عزيز بر چند قسم آمده است :
يكى از آن اقسام ، « صفات مبالغه » است كه از صفات هموزن فعل عدول يافته است ، اين صفات بر شش وزن آمده است :
« فعلان » مانند : رحمان معدول از راحم ، براى مبالغه ، و جز ذات خداى - تعالى - كسى به آن موصوف نمىشود ، و عرب نه در جاهليّت و نه در اسلام كسى جز مسيلمه كذّاب را به آن وصف نكرده است . و به صورت اضافه ، مسيلمه را به « رحمان » وصف نموده و گفتهاند :
« رحمان اليمامة » و شاعرشان گفته است : ( بسيط )
هامش
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 235 .
( 2 ) - سورة النساء ؛ 4 ، آيه 21 .
( 6 ) بنابراين تعليل ، آيه شريفه مصداق مجاز مرسل به علاقه حالّ و محلّ است . و حال آنكه در مقام سخن از كنايه اين تأويل مقصود نيست . بلكه ملازمهاى كه عادة ميان بازگشت از محلّ پست و قضاى حاجت وجود دارد ، منظور است .
( 3 ) - منابع بحث اين باب : قواعد الشعر ثعلب ، زير عنوان : الافراط فى الاعراق ، ص 39 ، البديع ابن المعتز ص 116 ، نقد الشعر ص 84 ، العمدة ، ج 2 ص 43 ، النّكت رمّانى ص 96 ، ضمن مجموعه ، الصناعتين ص 365 ، سرّ الفصاحة ، ص 356 ، اسرار البلاغة ص 257 ، بديع ابن منقذ ص 53 ، المثل السائر زير عنوان : الاقتصاد و التفريط و الافراط ص 447 ، الايضاح ، ج 6 ص 62 ، خزانة ابن حجّة ص 225 ، نهاية الارب ، ج 7 ص 124 ، حسن التوسّل ص 59 الطراز ، ج 3 ص 116 .
( 4 ) - البديع وى ص 116 .
( 5 ) - نقد الشعر وى ص 50 .