تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
مىخشگاند ، و در نتيجه ، برآمدگى زمين فرومىنشيند ، و زمين به حالت هموارى خود برمىگردد ، و شكافته مىشود ، و گياه مىروياند . بنابراين ، در صدر آيه « تكافؤ » و مقابل آن در عجز « 1 » آيه ، طباق تحقق يافته است ، و در آن علاوه بر تكافؤ و طباق ، « ارداف » حاصل شده است - و آن يكى از انواع بديع است كه شرحش خواهد آمد - ، ( تحقق ارداف ) به سبب اين است كه از لفظ حركت و سكون حقيقى به مرادف آن كه لفظ « همود » و « اهتزاز » است ، عدول شده ، تا الفاظ آيه به « ائتلاف » ( موصوف « 2 » ) شود ؛ زيرا از كلمه همود ، مرگ اراده مىشود ، و زمين در حالت خلأ از آب و گياه « موات » است ، بنابراين عدول از لفظ همود كه به آن از موت تعبير مىشود ، بهتر از سكون است ، و اهتزاز ، در معناى مجازى ، معنى و حالت عطا را مىرساند ؛ مانند اهتزاز ممدوح به سبب مدح ، و به آن منظور بود كه از لفظ عام حركت به لفظ خاص آن عدول شد ؛ زيرا لفظ خاص مبيّن آن است كه زمين هنگام سيرابى آن گياهى را كه پسندد ، افاضه مىكند ، به سبب آنكه سقى ( آبيارى ) براى زمين ، بجاى عامل مسرّت قرار گرفته است ، پس لفظ « اهتزاز » معنى عطاء را مىفهماند ؛ بنابراين فايده عدول از لفظ حقيقت به لفظ ارداف واضح شد ؛ و آن بيان اين معانيى است كه لفظ معناى حقيقى بيانگرش نيست ، و نظم اين آيه ، علاوه بر شمول بر فنّ تكافؤ ، طباق ، ارداف و ائتلاف ، به صفت تهذيب موصوف مىباشد ، و سبب آن حسن ترتيب آيه مىباشد ؛ زيرا لفظ اهتزاز بر لفظ ربو و لفظ ربو بر لفظ انبات مقدّم شده است ؛ چون وقتى آب بر زمين نازل شود ، اجزاى زمين را پراكنده مىسازد ، و در لابلاى آن داخل مىشود ، و پراكنده شدن اجزاى جواهر جمادى ، عين حركتشان در حال ازهم‌گسستگى پيوند آنهاست ؛ زيرا انقسام جوهر ، دالّ بر جابجايى دو قسمت يا يكى از آن دو قسمت است ، و حركت را جز اين معنايى نيست ، پس لازم است اهتزاز دنبال « سقى » ( انزال آب از آسمان ) باشد ؛ همان‌طوركه ربو ، بعد از اهتزاز ، آمده است . پس وقتى خاك را آب در آن نفوذ مىيابد ، در مقايسه با حالت پيش از نفوذ ، بالا مىگيرد ، و اين حالت عينا « ربو » است ، و از پيش گذشت كه مرحله انبات ، بعد از مرحله نموّ ، و پس از خشكيدن رطوبت آب ، و بازگشت زمين به حالت اولى و شكافتگى آن است ، سپس با حصول حسن ترتيب ، تهذيب در نظم آيه تحقّق يافته ، و با آن حسن نسق قرين گشته است ، زيرا هرچه بايد معطوف عليه باشد ، بر هرچه بايد معطوف باشد ، مقدّم شده است ، و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) مؤلّف بااينكه از استعمال صدر و عجز در مورد كلام خدا پرهيز دارد ( ر ك متن همين كتاب ص 89 ) و مقاطع آيات قرآن را فواصل مىنامد ، در اينجا آن دو اصطلاح عروضى را در مورد آيه فوق به كار برده است ! ( 2 ) عبارت متن « معنويّا بالائتلاف » بود ، كه با سياق كلام مناسبتى نداشت ، و ظاهرا محرّف از منعوتا » مىباشد ، و لذا لفظ منعوتا ترجمه شد .