و استعاره را نوعى ديگر باشد كه به « استعاره تخييليّه » موسوم است ، و بيشتر در آياتى ، صورت پذيرفته كه فرقه « مشبّه « 1 » » به آن چنگ مىزنند .
و از جمله آن آيات است قول خداى تعالى :
« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ »
« 2 » لفظ مستعار « استواء » و مستعار منه هر جسم « مستوى » ، و مستعار له « ذات حقّ » - عزّ و جلّ - است ، ( از آن جهت اين استعاره آمد ) تا شنونده هنگام شنيدن عبارت اين استعاره ، پادشاهى را در نظر آورد كه از نظم قلمرو حكومت و تحكيم حكومت ، و نيازهاى رعايا و سپاهش ، چون نوسازى سرزمينها و تدبير شئون بندگانش ، فراغت يافته ، و بر تخت ملك ، شكوهمندانه تكيه زده است ، پس شنونده ، هنگام شنيدن اين سخن ، آنچه دربارهء شئون الهى از وى پوشيده است ، با آنچه درباره ملك دنيوى شنيده مىسنجد ، و به همين جهت ، جز بعد از بيان فراغت از خلقت آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنهاست ، سخن از جلوس بر عرش به ميان نمىآيد ، هرچند آنجا ، تختى منصوب ، و جلوسى محسوس ، و استيلايى ، بر هيئتى كه ظاهر آيه معرّفى مىكند ، وجود ندارد .
و از آن است قول خداى تعالى :
« بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ »
« 3 » ، مستعار « بسط » و مستعار منه « يد المنفق » و مستعار منه « يد الحقّ » - سبحانه و تعالى - است ، و مقصود از دست حق در اينجا ، دخالت در ارزاق بندگان ، در قلمرو ملك است ، و اين تعبير براى اين است كه شنونده با شنيدن آن ، دو دستى كه به انفاق گشاده است ، به تصوّر آورد ، درحالىكه آنطور كه از ظاهر آيه استفاده مىشود ، دستى و بسطى وجود ندارد ، و همانا سخن بر اسلوب « ازدواج « 4 » » آمده است از
هامش
( 1 ) - فرقه مشبّهه دو دستهاند : دستهاى كه ذات بارى را به ذات ديگرى تشبيه كردهاند و دستهاى كه صفات خدا را به صفات غير او تشبيه مىكنند ، و هريك از اين دو دسته به گروههاى مختلفى تقسيم مىشوند ، و آغاز پيدايش مشبّهه از گروهى از رافضيان غلات سرچشمه مىگيرد ، براى شرح مفصل آن نگاه كن به : الفرق فى اصناف الفرق ص 214 - 219 ، و الملل و النّحل [ ج 1 چاپ قاهره ؛ مطبعة الحجازى سال 1368 ه . ص 145 - 159 ] .
( 2 ) - سورة الفرقان ؛ 25 ، آيه 60 .
( 3 ) - سورة المائدة ؛ 5 ، آيه 64 .
( 4 ) « ازدواج » يكى از ابواب فروع بديع است ، و در « تحرير » ( ص 452 - 453 ) چنين تعريف شده است : « ازدواج اين است كه شاعر ، در يك بيت شعرش ، از اول تا آخر جملههايى بياورد ، كه در هر جمله دو كلمه مزدوج باشد ، خواه دو كلمه مفرد يا مثنى و جمع باشد . . . » آنگاه مىافزايد : و « از انواع ازدواج نوعى است ، كه در آن ، دو كلمهاى كه داراى يك لفظ و يك معنى است آورده شود » سپس مىگويد : « و فرق ميان اين نوع ازدواج و تجنيس تماثل ، اختلاف معنى دو كلمه در تجنيس ، و اتّحاد آن ، در ازدواج است » و ادامه مىدهد كه رمّانى ازدواج را از اقسام « تجنيس » دانسته ، و قول خداى تعالى :« فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ . . . »را از آن باب ، ياد كرده است » ، مؤلّف در اين كتاب براى ازدواج بابى جداگانه نگشوده ، و شايد از رمّانى تبعيّت كرده ، و آن را جزء باب تجنيس محسوب داشته است ، مؤيد اين مطلب اين است كه آيه مذكور را وى شاهد « تجنيس مزاوجه » قرار داده است . ( ر ك :
متن همين كتاب ، باب تجنيس ص 28 ) و نيز مؤلف در باب التفات متن همين كتاب ( ص 43 ) آيه« فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا . . . »را از مصاديق « تجنيس ازدواج » دانسته است .