تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
آورده شده ، و فايده‌اى جز ظهور مستعار له نبخشيده است ؛ زيرا مفهوم ام در اينجا براى قوه مدركه روشن‌تر از « اصل » است . مثال قسم دوم قول خداى تعالى است :
« وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً »
« 1 » صورت ( عادى ) كلام اين است كه گفته شود : « و اشتعل شيب الرأس » ، و اگر سخن چنان مىآمد ، تنها فايده ظهور را بيان مىداشت ؛ نه فايده مبالغه را ، و تعبير اوّل مبيّن شمول پيرى بر همه اجزاى سر است ؛ همان‌طوركه وقتى بگويى : « اشتعل نار البيت » ، اين جمله بر موردى هم كه آتش ، برخى از قسمتهاى خانه را فرا گرفته ، و برخى را فرا نگرفته صدق مىكند ؛ بخلاف اينكه گويى : « اشتعل البيت نارا » كه مفهوم آن شمول آتش بر همه قسمتهاى خانه است ، و نظير اين استعاره است قول خداى تعالى :
« وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً »
« 2 » و اگر گفته مىشد « فجّرنا عيون الارض » مبيّن اين معنى نبود كه همه روى زمين چشمه آب شده است ، و ليكن تعبير قرآن ، مفيد آن معنى است . و استعاره از غير اين جهت ( از جهت ديگر ) به پنج قسم ، تقسيم مىشود : استعاره محسوس براى محسوس به سبب مشاركت در وصف محسوس ، و آن استعاره غليظ است . و استعاره محسوس براى محسوس به سبب اشتراك در وصفى عقلى ، و آن مركّب از غليظ و لطيف است . و استعاره محسوس براى معقول « 3 » ، و آن لطيف‌تر از استعاره مركّب است . و استعاره معقول براى معقول به سبب مشاركت در امرى معقول ، و آن لطيف‌ترين انواع استعاره است . مثال استعاره اوّل قول خداى تعالى است :
« وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ »
« 4 » ، اصل معنى موج به حركت درآمدن آبهاست و آن براى حركت يأجوج و مأجوج ، استعاره آورده شد ؛ زيرا « مستعار « 6 » و مستعار له در فعل « حركت » شريكند و از همين قسم است قول خداى تعالى :
« وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ »
« 5 » كه همانا بيرون شدن روشنى از مشرق ، هنگام دميدن سپيده‌دم اوّل تا طلوع آفتاب شبيه‌ترين چيزها به بيرون آمدن تدريجى نفس است .
هامش
( 1 ) - سورة مريم ؛ 19 ، آيهء 4 . ( 2 ) - سورة القمر ؛ 54 ، آيه 12 . ( 3 ) - قسم چهارم در هيچ‌يك از نسخه‌هاى اصل نيامده ، و آن استعاره معقول براى محسوس به سبب مشاركت در امر عقلى است ؛ با وجودى كه مؤلّف براى آن ، قول خداى تعالى :« إِنَّا لَمَّا طَغَى الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ »را مثال آورده است ، كه « مستعار له » فزونى ( كثرة ) آب است ، و آن امرى حسّى ، و مستعار منه « تكبّر » است ، و آن امرى عقلى مىباشد ، و وجه اشتراك « استعلاء مفرط ( - برترىجويى بيش از حدّ ) است ، كه آن نيز امرى عقلى است . ( 4 ) - سورة الكهف ؛ 18 ، آيهء 99 . ( 6 ) ظاهرا مقصود از « مستعار » در اينجا « مستعار منه » است . ( 5 ) - سورة التكوير ؛ 81 ، آيه 18 .