تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
لدى اسد شاكى السّلاح « 1 » مقذّف * له لبد اظفاره لم تقلّم
و از آنجاست كه سخنور بليغ ، وقتى وارد استعاره مىشود ، تشبيه را از ياد مىبرد ، و از آن درمىگذرد ، همانند گفتار ابو تمّام « 2 » : ( متقارب )
« و يصعد حتى يظنّ الجهول * بانّ له حاجة فى السماء »
و از اينجاست كه دانشمندان در قول خداى تعالى :
« مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ »
« 3 » اختلاف كرده‌اند ؛ محقّقان دانشمندان علم بيان معتقد شده‌اند كه اين آيه مصداق تشبيه بليغ نه مصداق استعاره است ، زيرا مستعار له كه منافقانند مذكورند ، و آن‌كس كه استعاره‌اش ناميده گفته است : « سخن از منافقان صريح نيست ، و نظير آن قول فرزدق است درباره حجّاج « 4 » : ( كامل )
« اسد علىّ و فى الحروب نعامة * فتخاء تنفر من صفير الصّافر »
و اين استدلال چيزى نيست ؛ زيرا كلام آيه كريمه ، با ادات تشبيه آغاز شده ، و ضمير مضاف‌اليه در « مثلهم » به منافقان بازمىگردد . و اللّه اعلم بالصّواب « 5 » .
هامش
( 1 ) - « شاكى السلاح » يعنى « سلاح او خاردار است » و مقصود وى از شاكى « شائك » است ، و مقذّف ، يعنى چاق و گوشت‌دار ، و لبد : موى انبوه بر دوش شير ، شاعر از لبد ، لشكر ، را اراده كرده ، هرچند لفظ « له » به « اسد » برمىگردد . « شاكى السلاح » ( قرينه مشبه ) و تجريد است ، زيرا از ملائمات مشبه مىباشد ، و تعبير « مقذّف » تا آخر بيت ، استعاره را مرشّحه مىگرداند ، زيرا از ملائمات مستعار منه ، يعنى « اسد حقيقى » است ، و ترشيح بليغتر از « اطلاق » و « تجريد » است . ديوان زهير ، چاپ دار الكتب المصريّة ص 23 . ( 2 ) - ديوان ابو تمام ، چاپ بيروت ، ص 351 ، شاعر « صعود » را براى « علوّ قدر » استعاره آورده است ، سپس احكامى كه بر پايه علوّ مكان بنا مىشود ، به علوّ قدر بنا نهاده است . ( 3 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 17 . ( 4 ) - آن خبر در « عقد الفريد » ج 3 ص 20 ، و تنزيل الآيات ، ج 5 ، ص 75 موجود است ، و « الفتخاء » به معنى نرم و سست است و آن صفت ذمّ براى « نعامة » است ، و « تنفر » به معنى مىكوشد و مىشتابد براى فرار كردن ( رم مىكند ) . ( 5 ) - مصحّح پس از نقل اختلاف نسخ در جمله اخير مىافزايد : « وقتى شعر فرزدق را به استعاره تبديل كنيم ، مىگوييم ، او وقتى مرا ملاقات مىكند ، مىغرد و فرياد مىكشد ، و وقتى به ميدان جنگ وارد مىشود ، دو بالش را برمىدارد ، و از صداى هر سوت كشنده‌اى بشتاب مىگريزد .