تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
وجه چهارم : اينكه اين تعريف - يعنى تعريف رمّانى - شامل استعاره تخييليّه « 1 » نمىشود . فخر الدين گفته است : « اقرب اين است كه گفته شود : استعاره نام بردن از چيزى با نام چيز ديگر و اثبات متعلّقات شىء دوم براى شىء اوّل به منظور مبالغه در تشبيه است . پس اينكه مىگوييم : « نام بردن از چيزى با نام چيز ديگر است » ، براى منع از دخول موردى است كه به نام مشبّه تصريح شده باشد ، مانند اينكه گويى : « زيد اسد » پس در اين مثال زيد را به نام « اسد » نام نبرده‌اى ، بلكه به اسم مخصوص خودش نام برده‌اى ، و بنابراين استعاره نيست ، و اينكه مىگوييم : « اثبات متعلّقات شىء دوم ( مشبه‌به ) براى شىء اول است ، براى اين است كه استعاره تخييليّه ، در تعريف استعاره داخل شود » و اين مطلب نيز نزد من ، مورد تأمّل است . و گفته است - مقصودم فخر الدين « 2 » است - : « استعاره اين باشد كه چيزى را چيز ديگر قرار دهيم ، و يا چيزى را براى چيز ديگر ، مانند اينكه گويى : « لقيت اسدا » ( شيرى را ديدم ) و مقصودت اين است كه فرد شجاعى را ديده‌اى » و در اين مورد ديگر ، نيز مرا نظرى باشد . و گفته است - مقصودم فخر الدين است - : « استعاره عبارت از قرار دادن چيزى براى چيزى است ، مانند قول لبيد : « اذ أصبحت بيد الشّمال زمامها « 3 » » پس شاعر براى باد شمال ، اثبات « يد » ( دست ) نموده ، و منظورش مبالغه در تشبيه باد شمال به دست ، از نظر قدرت بر تصرّف و تغيير است .
هامش
( 1 ) - استعاره تخييليه هميشه ، در وجود استعاره مكنيّه جاى دارد ، و سبب آن اثبات مختصّات مشبه‌به ، ( براى مشبّه ) است [ مانند ] :« و إذا المنيّة انشبت اظفارها * ألفيت كلّ تميمة لا تنفع »شاعر مرگ را در ربودن اشخاص به حيوان درنده تشبيه كرده ، و مشبه‌به را حذف نموده ، و برخى از لوازم آن را - كه « اظفار » ( - ناخنها ) است ، و درندگيش جز با آن كامل نمىشود - باقى گذاشته ، و اين « استعاره مكنيّه » است ، و اثبات « اظفار » براى مشبه ، « استعاره تخييليّه » است . اين ، تفسير خطيب قزوينى از « استعاره تخييليّه » مىباشد ، امّا سكّاكى گويد ، استعاره تخييليه آن است كه مشبّه متروك امرى وهمى باشد ، و براى آن تحققى جز در قوّهء واهمه نيست . ( 2 ) - نهاية الايجاز فى دراية الاعجاز ، ص 82 . ( 3 ) - اين مصراع ، عجز بيتى است با اين صدر : « و غداة ريح قد وزعت و قرّة » و روايت آن ، در قصيده : « قد كشفت و قرّة » مىباشد ، و معنى با هر دو روايت صحيح مىباشد . مقصود شاعر اين است ، چه سوز و سرماى صبحگاهانى كه وى از قاصدان بخشش و احسانش با نحر شتران چاق و افروختن آتش به منظور گرم شدن آنان و پذيرايى و اطعامشان ، بر طرف نمود ، و بدان سبب باد شمال را مطرح كرد ، كه آن سردترين بادهاست ( ديوان لبيد ، خطى و محفوظ در دار الكتب المصريّة ، شماره 547 ادب ، برگ 20 . )