و من گفتهام : « استعاره عبارت از ناميدن « مرجوح خفىّ » به نام « راجح جلىّ » است ، و اين تعريف هرچند غير از تعريف فخر الدين - رحمه اللّه تعالى - است - كه ( گفته : ) « استعاره قرار دادن چيزى براى چيزى ديگر به منظور مبالغه در تشبيه است . » و ليكن وقتى شما مرجوح خفى را به اسم راجح جلىّ نام گذاشتيد ، پس ( در حقيقت ) همان رجحان معنوى و وضوح راجح جلىّ را براى مرجوح خفى قرار دادهايد ، و بنابراين ، در تشبيه « مستعار له » به « مستعار منه » مبالغه به كار بردهايد ( پس عبارت دوم زيباتر « 1 » است ) ، و حال كه معنى استعاره را شناختى ، بدانكه : استعاره بر دو قسم است : مرشّحه ، و مجرّده « 5 » ؛ زيرا گوينده يا جانب « مستعار » و يا تنها جانب « مستعار له » را مىگيرد ؛ كه صورت اوّل ترشيح ، و صورت دوم تجريد است .
مثال اوّل قول خداى تعالى است :
« أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ »
« 2 » در اين آيه جانب مستعار منه كه « شراء » است ، رعايت شده ، و همان است كه دو لفظ ( ربح » و « تجارت » را - به سبب مناسبت ميان « شراء » با « ربح و تجارت » برگزيده است .
مثال استعاره مجرّده قول خداى تعالى است كه :
« فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ »
« 3 » ، در اين آيه اگر توجّه به مستعار منه كه لفظ « لباس » است شده بود گفته مىشد : « كساها اللّه لباس . . . » ، و ليكن توجّه به « مستعار له » است ؛ و آنان كسانى هستند كه آن عقوبت دربارهشان انجام شده است . و بر ظاهر تركيب اين آيه ، اشكالى است كه آن را پس از تقرير پاسخ دادهام ، و اينجا ، جاى بيانش نيست ، و در محلّ خود خواهد آمد .
و هريك از دو نوع استعاره ، به دو قسم تقسيم مىشود : قسمى كه در آن ، كلام بر وجه خود مىآيد ، و جز برخى از نتايج استعاره را بيان نمىكند ، و نتايج مطلوب استعاره سه مطلب است :
مبالغه در تشبيه ، و ظهور ، و ايجاز . و قسمى كه در آن ، كلام بر وجه خود نمىآيد ، و مفيد همه نتايج استعاره است .
مثال قسم اوّل قول خداى تعالى است :
« وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ »
« 4 » ، « امّ » براى « اصل » استعاره
هامش
( 1 ) - عبارتى كه ميان دو كمان است [ عبارت متن : فالعبارة الثانية ارشق ] از نسخه اصل ، « د » « س » « ت » نقل شده ، در نسخه « ب » بجاى آن « اخصر و احسن » نقل شده است : كه ترجمه مىشود به : « خلاصهتر و نيكوتر است . »
( 5 ) استعاره را در اين تقسيم ، قسم سومى نيز باشد ، و آن صورتى است كه استعاره به هيچكدام از ملايمات طرفين استعاره مقرون نباشد ، كه آن را استعاره مطلقه گويند ، و گاهى ترشيح و تجريد در يك مورد جمع شود . ر ك :
( 2 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيهء 16 .
( 3 ) - سورة النحل ؛ 16 ، آيه 112 .
( 4 ) - سورة الزخرف ؛ 43 ، آيه 4 .