تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ابن ابى البرّجان « 1 » ، و « شرح الحماسة » تأليف تبريزى « 2 » ، و « البديع « 3 » » از همان مؤلّف ، و « شرح الاشعار السّتة » تأليف سكّرى « 4 » ، و « شرح المقصورة « 5 » » تأليف ابن خالويه ، و « اليتيمة « 6 » » تأليف ثعالبى ، و « اجناس التجنيس « 7 » » از همان مؤلّف ، و « دمية القصر « 8 » »
هامش
( 1 ) - در نسخه اصل ، و « ا » و « ب » و « د » و « س » چنين است ، و در نسخه « ت » « ابن ابى البركات » ضبط شده است ، و ليكن در ميان مراجعى كه دارم از آن اطلاع نيافتم . ( 2 ) - و آن تأليف يحيى بن علىّ بن حسن بن محمد بن موسى بن الخطيب ابى زكريّا الشيبانى النّحوى اللغوى التبريزى ( متوفى 502 ه . ) است . و اين كتاب در مصر ، سال 1296 ه . و در بن ، سال 1828 با مقدّمه و توضيحاتى از استاد جرج فرتاج ( 9 ) به زبان لاتينى به ضميمه فهرست نام شاعران و اماكن و قافيه‌ها ، چاپ شده است . ( 9 ) او( Frytag , G . W . )است ؛ ر ك : المستشرقون ج 2 ص 697 . ( 3 ) - در ميان مراجعى كه دارم ، از آن اطّلاع نيافتم . ( 4 ) - و آن كتابى خطّى است ، و تأليف ابو سعيد عبد اللّه بن الحسن بن الحسن بن عبد الرّحمن بن العلاء بن ابى صفرة السكّرى النّحوى متوفّى 275 ه . و بنا بر قولى متوفّى 290 ه . است . ( 5 ) - و آن قصيده‌اى از « ابن دريد » است ، و با آن « ابن ميكائيل را مدح كرده و حركتش را به ديار فارس و اشتياقش را به بصره ، و برادرانى كه آنجا دارد ، وصف نموده است . آن قصيدهء ( مذكور ) را ابو عبد اللّه بن الحسين بن احمد بن خالوية بن حمدان الهمذانى النحوى متوفّى سال 370 ه . شرح كرده است ، آن شرح خطّى است ، و در « دار الكتب المصريّة » شماره 1177 ادب ، 34 ش . محفوظ است . ( 6 ) - و آن كتاب « يتمية الدّهر فى شعراء اهل العصر » تأليف ابو منصور عبد الملك بن اسماعيل بن الثعالبى النيسابورى متوفّى 479 ه . است ، و آن كتاب را ذيل براى كتاب « البارع فى اخبار الشعراء المولّدين » تأليف « ابو عبد اللّه هارون بن علىّ بن يحيى بن ابى منصور المنجّم البغدادى ، متوفّى سال 288 ه ، قرار داده است ، و آن كتاب سال 1282 در دمشق چاپ شده است . ( 7 ) - در ميان مراجعى كه در اختيار دارم ، از آن اطّلاعى نيافتم . ( 8 ) - و آن كتابى در شرح احوال است ، و هدف مؤلّف از نگارش كتاب ، با آنچه در آغاز آورده آشكار مىشود : « و همانا اسامى فاضلان را به فهرست درآوردم سپس نظر خويش را برايشان - چه از نظر مقام يا نگارش و قلم - توزيع نمودم و طبقات مرتب‌شده را بر اقسامى تقسيم كردم ، و آنگاه اقسام هر طبقه‌اى را بر وفق عدد طبقات آسمان عرضه داشتم ؛ كه هر مقام را مقالى و هر طبقه را رجالى است ؛ و آن رجال بر سه دسته‌اند ، برخى سابقين اوّلين و برخى لاحقين مخضرم هستند و برخى معاصر نوظهورند ، و اين كتاب بر هفت قسم تقسيم شده است : 1 - در محاسن شعراى به دو و حجاز . 2 - در طبقات شعراى ديار بكر و آذربايجان و جزيره و بلاد مغرب 3 - درباره فضلاى عراق . 4 - درباره شعراى خراسان و قهستان و سيستان و غزنة . 5 - درباره شعراى رى و جبال . 6 - درباره فضلاى جرجان ( گرگان ) و استراباد و دهستان و قومس و خوارزم و ماوراءالنّهر . 7 - دربارهء طبقاتى از ادبا كه معرّفى نشده‌اند . مؤلف همه اين اقسام را ، با فصلى كه « تاج الكتاب » ناميده ، آغاز نموده ، و در آن از منزلت كتابش اين كتاب ، در ميان ساير كتابها ، و از علوّ درجه آن نزد اديبان ، سخن به ميان آورده ، و آنگاه به نقل قصيده مشهور « بائيه » اش مىپردازد كه با اين بيت شروع مىشود :عشا الى ان رأينا فى الهوى عجبا * كل الشهور و فى الامثال عش رجباباخرزى ، او همان اديب ، ابو الحسن علىّ بن الحسن بن علىّ بن ابى الطيّب باخرزى است كه در ذوالقعده سال 467 ه .