تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
حديث : حبّب . . . ثلاث . استخراج كرده‌اند ) و « ما استخرج من الاحكام من حديث : « يا ابا عمير ما فعل النمير « 1 » » ( احكامى كه از حديث : يا ابا عمير ما فعل النّمير ، استخراج شده است ) و « الامثال « 2 » » تأليف ميدانى و « المنصف « 3 » » تأليف ابن وكيع التّنّيسى ، و « رسالة ابن عبّاد » « 4 » در انتقاد از متنبّى و مواردى كه از ابو تمّام گرفته و مواردى كه بحترى از ابو تمّام گرفته است ، و « نهج البلاغة « 5 » » سخنان امام على ( ع ) و « نظم القرآن « 6 » » تأليف جاحظ ، و « البيان و التبيين « 7 » » از همان مؤلّف ، و « الخطب النّباتيّه « 8 » » و « درّة التنزيل و غرّة التأويل « 9 » » تأليف خطيب ، و « تنقيح البلاغة « 10 » » تأليف ابن احمد العميدى ، و « الفصل و الوصل » تأليف
هامش
( 1 ) - از آن مطّلع نشدم . ( 2 ) - و آن مشتمل شش هزار و اندى مثل است ، و چندين بار چاپ شده ، و آخرين آن چاپ « و المطبعة الخيريّة » سال 1290 ه . است . ( 3 ) - و آن دربارهء دلايل سرقتهاى متنبّى است ، و تأليف ابو محمّد حسن بن وكيع شاعر ( متوفّى 393 ه ) است ، كتاب مذكور خطّى است ، و جز قسمت نهم آن ، در كتابخانه برلين ، از آن اطّلاعى به دست نيامده است . ( 4 ) - در مراجعى كه در اختيار دارم از آن اطّلاعى نيافتم ، و شايد در مجلّه « ثقافة الهند » چاپ شده باشد . ( 5 ) - آن كتابى مشهور است ، و در انتساب آن به علىّ بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه - اختلافى ( انتساب نهج البلاغه به امير المؤمنين على ( ع ) از آن جهت مورد ترديد برخى قرار گرفته كه مىگويند جامع آن سيّد رضى ، مؤلّف آن نيز هست ، امّا برخى محقّقان دانشمند پس از تحقيق به اين نتيجه رسيده‌اند كه خطبه‌ها و نامه‌ها و كلمات قصارى كه سيّد رضى گرد آورده ، در كتابها و مراجعى كه پيش از عصر وى نگاشته شده بوده موجود بوده ، و در برخى از آن مراجع كه از بين نرفته اكنون موجود است ، علاوه بر اين معقول نيست فرض كنيم سيّد رضى كه خود در بسيارى از موارد به علوّ مرتبت كلام امام على ( ع ) اعتراف مىكند آن سخنان را از خود انشا كرده و به آن حضرت نسبت داده باشد با وجودى كه پيداست خطبه‌ها و نامه‌هاى آن حضرت بيانگر اوضاع و احوال زمان خود اوست ، و با بيانى ايراد شده كه مىبايست از زبان خود او صادر شده باشد . گذشته از اين كه خود كلام حضرتش و تأثيرى كه در دلها مىگذارد . و بلاغت بىنظيرش كه آن را پايين كلام خدا و بالاى كلام خلق قرار داده بزرگترين شاهد صحّت انتسابش به آن حضرت است ، و ما را در اين مقام مجال بيشتر بسط سخن نيست ، محقّقان محترم را به كتابهاى سودمندى كه در اين باره تأليف شده ارجاع مىدهيم ؛ از جمله : مصادر نهج البلاغة و اسانيده ، تأليف عبد الزّهراء الحسينى الخطيب در چهار مجلّد بيروت ، 1395 ه . و « مصادر نهج البلاغة » عبد اللّه نعمة ؛ 1392 ه . ) است كه اينجا محلّ بيانش نيست ، و بارها چاپ شده است ، چنان‌كه عزّ الدين عبد الحميد بن هبة اللّه معروف به « ابن ابى الحديد مدائنى و نيز ميثم بن علىّ بن ميثم بحرانى آن را شرح كرده‌اند ، نگاه كن به شرح نهج البلاغه [ فهرست كتابهاى چاپى عربى ص 566 - 575 ] . ( 6 ) - باقلانى در كتابش « اعجاز القرآن » از آن نام برده و ليكن موجود نيست . ( 7 ) - چندين بار چاپ شده و آخرين آن چاپ 1949 م ، به تصحيح استاد عبد السّلام هارون است . ( 8 ) - « ديوان خطب ابن نباته » ناميده شده ، و در بيروت چاپ شده است . ( 9 ) - و آن تأليف اسكافى خطيب است ، و سال 1326 ه . چاپ شده است . ( 10 ) - از آن اطّلاعى نيافتم .