خواننده آسان مىگرداند ، آماده انتشار مىكنند همانطور كه همه آن كوششها در اين اثرى كه با اين عبارات معرّفى مىكنم نمودار است .
- 4 -
و همچنين نيز ، آقاى « حفنى شرف » از ميان دانشجويان دانشكده « دار العلوم » نخستين كسى بود كه اين كار علمى را به عهده گرفت ، و براى نيل به درجه « فوقليسانس » تصحيح كتاب « بديع القرآن » را تقديم داشت ، در آغاز كار ، من بر او ترسيدم ، و كوشيدم او را از آن كار بازدارم ، و ليكن او به حساب اين كه به حكم سابقه كارش در بخش كتابهاى ادبى « دار الكتب المصريّه » در اين كار باتجربه است ، پافشارى كرد .
من به اين دليل اكتفا نكردم ، و به او توصيه كردم نسخههاى اصلى كتاب را با گزارشى از آنها بر من عرضه كند ، و او توصيهام را انجام داد ، و به اندازه تواناييش به تكميل نسخههاى اصلى پرداخت . و بعد از آن كه پارهاى از نكات قابل ملاحظهاى را در اختيار اين دانشجو قرار دادم تا شايد او را در كارش سود بخشد ، در اينجا اجازه دادم كارش را شروع كند ، و به همكار بزرگوارم استاد عبد السّلام هارون مراجعه نمايد .
و همانا حفنى شرف شكيبايى ورزيد ، و صبورى به خرج داد ، و با فروتنى از مال ، و جوانى ، و تواناييش بخشيد آنچه بخشيد ؛ شب را به روز مىبرد و از خانواده و فرزندانش جدا مىماند ، و سختيهاى بحث و تحقيق را تحمّل مىكرد به اميد اينكه همانطور كه در مقدّمه گفته است ، كارش اگر به كمال نمىرسد نزديك به كمال باشد ، آيا تو از انسان فوق تواناييش را مىخواهى ، يا آنچه را كه امكاناتش اجازه نمىدهد ؟ !
امّا در مورد معرّفى ؛ معرّفى اين متن ، و معرّفى مؤلّف آن : اينجا ناچار بايد وارد شوم ، و روش را براى او ترسيم نمايم ، و با وجود آن ، روش جدّا ساده بود ، و از اين فصول تجاوز نمىكرد : « فصلى » در تعريف كلمهء بديع ، و تتبّع مراحل استعمال آن تا مرحلهاى كه به صورت يك اصطلاح علمى درآمده است . تتبّع وى دقيق و همهجانبه بود ، سپس ؛ اين فصل ، « فصل دوم » است كه دربارهء تاريخ بحثهاى مربوط به بديع القرآن به معناى عامّ آن است . و « فصل سوم » كه دربارهء زندگى و آثار مؤلّف