فهم مخلصون للَّهفيأخلاقهم كما كانوا مخلصين له في أعمالهم ، هذا معنى إخلاص العبد دينه للَّه ، قال تعالى :
«
هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ
» . « 1 » 4 - وأمّا إخلاصه تعالى عبدَه له :
فهو ما يجده العبد في نفسه من الإخلاص له منسوباً إليه تعالى ؛ فإنّ العبد لا يملك من نفسه شيئاً إلّاباللَّه ، واللَّه سبحانه هوالمالك لما ملّكه إيّاه ، فإخلاصه دينه - وإن شئت فقل : إخلاصه نفسه للَّه - هو إخلاصه تعالى إيّاه لنفسه .
نعم ههنا شيء وهو أنّ اللَّه سبحانه خلق بعض عباده هؤلاء علَى استقامة الفطرة واعتدال الخلقة ، فنشؤوا من بادئ الأمر بأذهان وقّادة وإدراكات صحيحة ونفوس طاهرة وقلوب سليمة ، فنالوا بمجرّد صفاء الفطرة وسلامة النفس من نعمة الإخلاص ما ناله غيرهم بالاجتهاد والكسب بل أعلى وأرقى ؛ لطهارة داخلهم
شرح
براي خدا . مىفرمايد : « اوست زنده ، هيچ خدايى جز أو نيست ، پس ، أو را در حالي كه دين را برايش خالص وبي آلايش گردانيدهايد بخوانيد » .
4 - امّا اين كه خداوند بندهاش را براي خودش خالص مىكند :
به اين معناست كه بنده اخلاص درونى خود را منسوب به خدا مىداند ؛ چرا كه بنده هر چه در خود مىبيند ، از آنِ خدا مىداند وأو را مالك همهء وجود خود مىشمارد وهر چه خدا به ملكيت أو در آورده است ، مالك حقيقىاش خداست . بنابراين ، اگر بنده دين خود - يا بگوييد : خودش - را براي خدا خالص كرده ، در حقيقت اين خداوند است كه أو را براي خود خالص كرده است .
يك نكته در اين جا هست وآن اينكه خداوند سبحان بعضي از بندگان خود را با فطرتى مستقيم وخلقتى معتدل ايجاد كرده است . به همين دليل ، اين عدّه از همان ابتدأ با اذهانى تيز ودريافتهايى درست وجانهايى پاك ودلهايى سالم نشو ونما يافتهاند وبه صرف صفاى فطرت وسلامت نفْس به نعمت اخلاص رسيدهاند ، در صورتي كه ديگران با كوشش وزحمت بدان مىرسند وحتى اخلاصي كه آنان دارند ، عالىتر ووالاتر است ؛ زيرا درونهايشان از آلودگى به آلايندههاى موانع ومزاحمات ، پاك بوده است وظاهراً
هامش
( 1 ) . غافر : 65 .