واستمهله قائلًا : إن سألتك عن شيء بعدها فلا تصاحبني قد بلغت من لدنّي عذراً ، وقبله العالم .
فانطلقا حتّى أتيا قرية - وقد بلغ بهما الجوع - فاستطعما أهلها فلم يضيّفهما أحد منهم ، وإذا بجدار فيها يريد أن ينقضّ ويتحذّر منه الناس فأقامه العالم ، قال له موسى : لو شئتَ لاتّخذتَ على عملك منهم أجراً فتوسّلنا به إلى سدّ الجوع ، فنحن في حاجة إليه والقوم لا يضيّفوننا !
فقال له العالم : هذا فراقُ بيني وبينك ، سانبّئك بتأويل ما لم تستطع عليه صبراً .
ثمّ قال : أمّا السفينة فكانت لمساكين يعملون في البحر ويتعيّشون بها ، وكان وراءهم ملك يأخذ كلّ سفينة غصباً ، فخرقتُها لتكون مَعيبة لا يرغب فيها .
وأمّا الغلام فكان كافراً وكان أبواه مؤمنَين ، ولو أنّه عاش لأرهقهما بكفره وطغيانه ، فشملتهما الرحمة الإلهيّة ، فأمرني أن أقتله ليبدلهما ولداً خيراً منه زكاةً وأقرب رُحماً ، فقتلته .
شرح
قطعاًمعذور خواهى بود . مرد دانا پذيرفت .
آن دو مجدداً به راه خود ادامه دادند ، تا به آبادىاى رسيدند در حالي كه سخت گرسنه شده بودند ، پس از مردم آن آبادي غذا خواستند . امّا هيچ كس از آنان پذيرايى نكرد .
در همينهنگام ديوارى را ديدند كه در آستانهء فرو ريختن بود به طورى كه مردم از نزديك شدن به آن پرهيز مىكردند . مرد دانا ديوار را درست كرد . موسى گفت : اگرمىخواستى مىتوانستى بابت آن مزدى بگيرى واز اين طريق سدّ جوع كنيم ؛ زيرا ما به اين دستمزد احتياج داريم واين مردم هم از ما پذيرايى نكردند .
مرد دانا گفت : اينك زمان جدايى ما از يكديگر فرا رسيد ومن تو را از راز كارهايى كه ديدى ونتوانستى آنها را تحمّل كنى آگاه مىسازم . سپس گفت : امّا آن كشتى ، ازآنِ بينوايانى بود كه در دريا كار مىكردند واز طريق آن زندگى خود را مىگذراندند وچون آن طرف آنان پادشاهى بود كه كشتىها را به زور مىگرفت ، لذا آن را سوراخ كردم تا معيوب باشد وپادشاه به آن رغبت نكند .
وامّا آن پسر بچّه ، خودش كافر بود حال آنكه پدر ومادرش مؤمن بودند واگر أو زنده مىماند با كفر وطغيان خود آنان را هم منحرف مىكرد . لذا رحمت الهى شامل حال آنان شد وبه من دستور داد أو را بكشم تا خداوند به جاى أو فرزندى پاكتر ومهربانتر به ايشان عوض دهد ومن هم أو را كشتم .