تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الحكمة — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
لموسى حتى تركا الموضع وانطلقا حتّى جاوزا مجمع البحرين وقد نصبا ، فقال له موسى : آتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هذا نَصَباً ، فذكر الفتى ما شاهده من أمر الحوت ، وقال لموسى : إنّا إذ أوَينا إلَى الصخرة حَيِي الحوت ووقع في البحر يسبح فيه حتّى غار ، وكنت أريد أن أذكر لك أمره لكنّ الشيطان أنسانيه ( أو إنّي نسيت الحوت عند الصخرة فوقع في البحر وغار فيه ) . قال موسى : ذلك ما كنّا نبغي ونطلب فلنرجع إلى هناك ! فارتدّا على آثارهما قَصَصاً ، فوجدا عبداً من عباد اللَّه آتاه اللَّه رحمة من عنده وعلّمه علماً من لدنه ، فعرض عليه موسى وسأله أن يتّبعه فيعلّمه شيئاً ذا رشد ممّا علّمه اللَّه . قال العالم : إنّك لن تستطيع معي صبراً على ما تشاهده من أعمالي التي لا عِلم لك بتأويلها ، وكيف تصبر على ما لم تُحِط به خبراً ؟ ! فوعده موسى أن يصبر ولا يعصيه في أمر إن شاء اللَّه ، فقال له العالم - بانياً على ما طلبه منه ووعده به - : فإن اتّبعتني
شرح
ما هي وصحنهء عجيبى كه از آن ديده بود افتاد وبه موسى گفت : وقتي به پناه آن تخته سنگ رفتيم ، ما هي زنده شد وبه دريا افتاد وشناكنان به زيرآب رفت ومن مىخواستم موضوع را به تو بگويم امّا شيطان از يادم برد ( يا در جاى تخته سنگ ، ما هي را فراموش كردم وبه دريا افتاد ودر آب فرو رفت ) . موسى گفت : اين همان است كه ما در جستجوى آن بوديم . بايد به آنجا برگرديم . پس ، از همان راهى كه آمده بودند برگشتند ودر آنجا بنده‌اى از بندگان خدا را كه خداوند از جانب خود رحمتي به أو داده وعلمي لدنّى عطايش كرده بود ، يافتند . موسى موضوع را به أو گفت واز وى خواهش كرد اجازه دهد دنبالش برود وأو پاره‌اى از دانش ورشدى كه خداوند ارزانيش كرده است بدو بياموزد . آن مرد دانا گفت : تو قدرت تحمّل كارهايى را كه از من مشاهده خواهى كرد وحقيقتشان را نمىدانى ، ندارى ؛ زيرا چگونه مىتوانى در برابر كارهايى صبر وشكيبايى كنى كه از راز آنها اطلاع ندارى ؟ موسى قول داد كه به خواست خدا صبر خواهد كرد ودر هيچ كارى نافرمانى ومخالفت أو نكند . آن دانا بر أساس خواسته ووعده‌اش گفت : اگر به دنبال من آمدى ، نبايد دربارهء هيچ چيز از من سؤال كنى تا اينكه خودم پيرامون آن برايت توضيح دهم .