لشكر منظم ، رسوخ نظم و دوام مشق و تربيت بدل آن است . و از همين استدلال كليه است كه مىتوان سبب جنگهاى على الاتصال بعضى از بهترين سلاطين آسيا را استنباط كرد . احتمال دارد كه همين ملاحظات نيز كريمخان را چندسال قبل از فوت او برآن داشت كه لشكر به ممالك عثمانى كشد ، زيرا كه هم در ايام سلطنت كما فى السابق اقتصاد و ميانهروى را شعار ساخت . اگرچه مصلحت درآن ديد كه طفلى كه علىمردان خان نام شاهى به او گذارده بود از اصفهان حركت داده در عباده « 1 » كه قلعهاى است در سر راه ما بين شيراز و اصفهان ، محبوس دارد ، اما خود نيز نام وكيل بر خويش نهاده شخصا در تحصيل اسباب بزرگى خود نپرداخت . و چون به شيراز كه پاىتخت ساخته بود تعلقى داشت ، خود لشكركشى را موقوف نمود .
حتى سردارى لشكر بزرگى را كه بهجهت محاصرهء بصره فراهم آورد به صادق خان برادرش واگذاشت . با اينكه بايد بداند كه اين كار باوجود قرابت صادق خان احتمال خطر داشت .
پس بهر ملاحظه ، اعماز اينكه ملاحظهء حال خود كريمخان يا وضعى كه ايران در آن وقت داشت بشود بايد گفت كه ، لشكر فرستادن وى به مملكت عثمانى بهجهت محافظت رفاه و آرامى ملك ايران بود ، به اين معنى كه كسانى را كه احتمال مىرفت كه از وجودشان خللى در آسايش خلق حادث شود ، به كارى فرستاده در خارج ملك مشغول ساخت ، تا اهالى ملك از دست برد تطاول ايشان مصون باشد . و چون اين قصد كرد ، بهانهء خوبى آغاز نهاده تا اين كار را در نظرها جلوه دهد .
اول چيزىكه اميد مردم را بلند كرد ، فتح بلادى بود كه على ( ع ) و بعضى اولاد او در آنجا مدفونند . و اگرچه بعضى بهانهها بهجهت بدحركتى عمر پاشا والى بغداد پيدا كرد ، مثل اينكه مدد به امام مسقط داده مانع شد كه ايرانيان عمان را تسخير كنند .
و همچنين بعضى از تجار ايرانى را تاراج كرده بود . اما سبب قوى اين بود كه عمر
هامش
( 1 ) - عباده - آبادهء فارس .