هريك به يك شاخه مىبستند ، چنان كه سرش محاذى ريشه بود ، بعد از آن شاخه را با آدم سرنگون در زمين گذارده خاك مىريختند . اگرچه تصور اين امور مورث ضجرت طبع است ، لاكن ذكر آن هم لازم است ، زيرا كه تذكر سبب بر فوايد تربيتى است كه حال مردم « 1 » يافتهاند .
بالجمله ، شدايد اعمال زكىخان باعث آرامى ملك شد ، زيرا كه ملايمت طبع كريمخان باعث اين شده بود كه جمعى طريقهء عناد و طغيان پيش گرفتند به اين خيال كه ، اگر كارى از پيش نرفت ، سزائى هم نخواهد بود ؛ يعنى كريمخان خواهد بخشيد .
بعد از آن دانستند كه مادامى كه برادرش بر سر كار است ، اين خيالات بىفايده است .
شورش دامغان و مازندران و جاهاى ديگر به تأديب سياست او موقوف شد . و در اواخر ، فقط آوازهء حركت او سبب دهشت مىشد . و حتى دشمنان او برآنند ، كه بيشتر آرامى و آسودگى سنوات آخر عهد كريمخان بهجهت خوف سياست و عقوبت او بود . در ملكى كه قومى تربيت « 1 » يافتهاند ، لشكرى كه بهجهت دفاع خود و حفاظ ملك نگاه مىدارند ، از طبقات ناس گرفته مىشود . و هرقدر اسباب آرامى ملك زياده مىشود ، اسباب نگاهدارى عسكر هم به همان نسبت زياده مىشود . اما در ملتى كه در حالت جهالتاند بر خلاف اين است . لشكر ايشان مردمى مخصوصاند كه از ساير طبقات مردم مملكت امتيازى كلى دارند ، و مواجب و مشاهرهء معينى به اين لشكر نمىرسد . نگاهداشتن اين قسم لشكر مشكل است ، مگر در جنگ كه مدار زندگيشان بر وجود دشمن است . لاكن بعد از آنكه با دشمن مصالحت و معاهدتى واقع شد ، رها كردن جمعى كه نه كار معينى دارند و نه مدد معاشى كه برآن توان زيست ، هم خطرناك است . و اگر هم حكومت بهقدرى استطاعت داشته باشد كه مواجب به لشكر بدهد ، نمىتواند بگذارد كه لشكر بيكار بماند ، بهسبب اينكه يقين است كه در اندك وقتى بىفايده خواهند شد ، زيرا كه ثمرى كه بر وجود اينگونه مردم مترتب است ، نتيجهء غيرت و تجربتى است كه فقط از بودن در كار حاصل مىشود . اما در
هامش
( 1 ) - مقصود مردم فرنگستان است ( حاشيه ) .