شيراز را بر مردم بسته ، و بدين واسطه رجال دولت ايران را به نوعى رنجانيده بود كه ديگر اميد مصالحت و عفو نداشت . و چون لشكرى گران به تنبيه وى مأمور شد ، تا چند ماه پاى ثبات از جاى نبرده ، بالاخره از روى اضطرار پناه به جزيرهء خاركو برد .
جزيرهء مزبور جاى كوچكى است نزديك و از بندر ريگ قريب يك درجه مسافت دارد . درين مكان كه همهء وسعتش از چهار ميل بيش نيست ، و زراعتى نيز كه بتوان گفت ، در آن يافت نمىشود . جمعى از تبعهء خود را نگاهدارى كرده ، شيخ ابو شهر را كه به گرفتن او رفته بود ، شكست داد و كشتيهاى بسيار را تاراج نمود . و على الغفله بر جزيرهء خارك كه در آن اوقات اهالى هلند « 1 » در آن سكنى داشتند تاخت ، و مستحفظان جزيره را مغلوب ساخته جزيره را متصرف شد . اما به عوض اينكه اين امور باعث تقويت وى شود ، سبب خرابى شد . اطراف وى همه دشمن بودند ، و شايد كه تا چندى هم مىتوانست با دشمنان خارجى پايدارى كند ، اگر متابعان خود او با او مىساختند .
اما كسانى كه با وى بودند ، از در عناد درآمده ، مجبور شد كه به بصره بگريزد . حاكم بصره على الفور او را گرفته به قتل رسانيد و جسد او را به صحرا انداخته طعمهء سگان و عبرت سكان آن بلد ساخت . و خبر فوت او از در خانهء شيراز گرفته تا سواحل بحر هند ، همهجا مورث نشاط شد ؛ زيرا كه شرارت ذاتش بهحدى بود ، كه پدر خود را كشته ، و تهور جلادتش به پايهاى كه نامش رعبافكن جميع ناس گشته بود .
از جملهء متمردين اعراب ، يكى شيخ سليمان ، شيخ قبيلهء بنى كعب است .
از رود ذاب كه قريب يك درجه در سمت شمال و مغرب ابوشهر به دريا مىريزد تا دهنهء كارون كه حد ما بين مملكت ايران و ايالت بصره است ، كنارهء دريا در تصرف اين طايفه است . در هرجومرجى كه بعد از فوت نادرشاه روى داد ، شيخ سليمان تقويتى يافته دم از مخالفت كريمخان مىزد . كريمخان با لشكرى گران بر سر وى رفت . شيخ سليمان چون تاب مقاومت در خود نديد ، در كشتيها نشسته به بعضى جزاير اطراف پناه برد ، اما بالاخره خود و ملك خود را به قبول خراج هرساله و وعدهء اطاعت و
هامش
( 1 ) - در بعضى از كتب اين طائفه را ولنديز دوچ نيز گويند ( ح ) .