وى شده بود ، لاجرم بايد همين اسباب را نيز در زمان استيلا مراعات كرده باعث عدل و اقتصادى « 1 » شده باشد كه از وى مذكور است .
بالجمله ، بعد از انتظام بلاد محروسه ، شيخ على خان را با فوجى از مردان كارديده به تعاقب محمد حسن خان به جانب مازندران گسيل كرد . اما اگر در آن وقت اتفاق ما بين قبايل قاجار بود ، غلبه بر محمد حسن خان صورت امكان نداشت . نزاع خانگى ما بين دو قبيله سابقا نگارش يافت . محمد حسين خان امير قبيلهء يخارىباش يا به مواعيد كريمخان يا بهجهت كشيدن انتقام ، در چنين وقتى از محمد حسن خان روىگردان شده به شيخ على خان پيوست ؛ و بسبب اين خيانت ، جمعى از اقارب و اصحاب او كه با محمد حسن خان بودند ، به حكم وى به قتل رسيدند . و اين عمل كينههاى ديرينه را در سينههاى طرفين تازه كرد . اگرچه بدين واسطه آثار ضعف و انكسار بر حال محمد حسن خان ظاهر شد ، اما گريز از خصم را ننگ دانسته به مقابلت عزم كرد . و هم اعداى او مقرند كه در آن جنگ غايت مردانگى و جلادت ظاهر ساخت ، ولى فايدهاى بر آن همه تهور مترتب نگشت . بعضى از لشكريان كه تازه در تعداد سپاه وى انتظام يافته بودند ، هنوز جنگ شروع نشده پشت دادند . و ساير عساكر نيز پاى درپى ايشان نهادند .
در تاريخ زنديه مسطور است كه : خود نيز به قصد استخلاص ، تكاور برانگيخت ، ولى اسبش بسر درآمد ، و تا رفت برپاى خيزد ، جمعى به وى رسيدند ، كه از آن جمله ، يكى از امراى قجر بود ، كه هم در اول محاربه از وى روىگردان شده بود ، او را از پاى درآوردند . امراى معتبر قبيلهء اشاقهباش و فرزندان محمد حسن خان با آقامحمد خان پسر بزرگش به اويماقات تراكمه گريخته ، و بعد از چهار سال مصلحت در آن ديدند كه هم به كريمخان پناه برند . كريمخان با ايشان مادام الحيات به رأفت و عطوفت سلوك نمود . بعد از فتح مازندران ، گيلان و بسيارى از بلاد آذربايجان به حيطهء تسخير
هامش
( 1 ) - اقتصاد بالكسر ، ميانه رفتن در هرچيز ، و راه راست يافتن ( ح ) .